سنگين فضيلت كه سوار اوست چگونه حركت مىكند . » آن شهريار پسنديده كردار از شنيدن اين سخنان نغز آن دو عالم بزرگوار به شكر خداوندى تر زبان شده مىگويد « سپاس خداوندى را كه در ايام سلطنت من علماى ملت را تا اين درجه به همديگر رئوف و مهربان داشته است كه اين يكى دليل بودن اتفاق و مهر و محبت در ميان تمامى ملت است . »
پس ما نيز بايد شب و روز از درگاه خداوند رئوف ، به كمال تضرع ، درخواست نماييم كه نفاق و شقاق را كه موجب خرابى مملكت و پريشانى ملت است از ميان بزرگان و تمامى هموطنان ما برداشته ايشان را به همديگر مهربان فرمايد ، تا به دستيارى يكديگر اسباب آبادى وطن و آسايش و سربلندى ابناى وطن را فراهم بياورند و متفقانه به حفظ شئون بلند دولت پردازند و سلطنت چندين هزار ساله را از انقراض و اخلاف خودشان را از مذلت و خوارى ، كه امروز آثار آن هر دو نمايان است ، بازدارند ، تا خود نيز به نام يك از اين سپنجى سراى بگذرند و اسمشان را زندهء جاويد دارند .
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
با اينهمه نبايد از رحمت خداوندى نااميد شد . خداوند عالميان را بسى الطاف خفيه هست كه بر ما عيان نيست . خيلى مناسب يافتم كه اين چند بيت مناجات را ذيلا نوشته معروضات خود را مسكى الختام كنم .
مناجات
خداوندى چنان بخشنده داريم * كه با چندين گنه امّيدواريم
كه بگشايد درى كايزد ببندد ؟ * بيا تا هم در اين درگه بزاريم
خدايا گر برانى ور بخوانى * جز انعامت در ديگر نداريم
سرافرازيم اگر بر ما ببخشى * و گرنه از گنه سر برنداريم
ز مشتى خاك ما را آفريدى * چگونه شكر اين نعمت گذاريم ؟
تو بخشيدى روان و عقل و ايمان * و گرنه ما همان مشتى غباريم
مباد آن روز كز درگاه لطفت * به دست نااميدى سربخاريم
خدايا كار ما را با صلاح آر * كه مسكين و پريشان روزگاريم