بگويد و لو كه محال باشد تا آخر گوش داده پس از آن رأى خود را در آن باب بيان مىكنند . ولى ما با همهء محدودى خيال ، در نيمهء مطلب ، از هر طرف ناسنجيده و نينديشيده داد مىزنيم كه « محال است ! » خصوصا كه گوينده ، چون من ، از مال دنيا تهى دست باشد . و گذشته از اينها ، هرگاه يكى را بخت مساعدت كند و سخن سودمند خود را از اين همه عقبات صعب المرور بگذارند به جز از دو كلمهء بىبهاى « آفرين ! » ثمرى از آن به حال گوينده و ملت حاصل نخواهد شد . نمىدانم از آزادى افكار و قلم براى دولت و ملت چه ضررى حاصل تواند شد كه زبان گويندگان را بسته و خامهء نويسندگان را شكستهاند ؟ معلوم است كه معنى آزادى را درست نيافتهاند . آرى ! هر قلمى كه از راه خيانت به دولت و ملت جنبشى كرد البته آن را بايد شكست و هر زبانى كه به تهمت اشخاص حركت نمود و به ناحق به هتك احترام اين و آن نطق گشاد البته بايد بست . نه اينكه يك روزنامهء بدبخت كه از سوء رفتار و مظالم آفتابى يك امير ظالم هرگاه سخنى به حق گفت به جاى تنبيه و تأديب آن ظالم نكوهيده كيش ، آن روزنامه را تعطيل كنند . بعضى از صاحبان غيرت جاهليه به اقتضاى كوتاهى نظر مىگويند كه نوشتن اين معايب و نمودن اين همه مفاسد در روى كاغذ به بيگانگان ، دليل عدم غيرت و تعصب ملى است . آن بيچارگان چنان مىپندارند كه ديگران از وضع ادارهء مملكت ما و مظالم بزرگان و مفاسد اخلاق سايرين بىخبرند . به خداى ! ملاحظاتشان به خطا رفته امروز هيچ چيز ما در پرده نيست ، به معايب ما بيگانگان خيلى بيشتر از ما وقوف دارند . وانگهى به اعتقاد تمامى خردمندان هركس بخواهد بدين معايب پردهپوشى كند خائن دين و دولت و ملك و ملت است .
به نزد من آن كس نكو خواه توست * كه گويد : فلان ! خار در راه توست
حضرت مولاى متقيان امير المؤمنين على - عليه السلام - در اين باب مىفرمايند :
« انما مسمى الصديق صديقا لانه يصدقك فى نفسك و معايبك فمن فعل ذلك فاستقم اليه فانه الصديق . »
ترجمهء اين كلام معجز نظام آن باب علم حضرت ختمى مرتبت - عليه الصلاة و السلام - به فارسى چنين نمايد :
« از براى آن صديق را به صداقت نام بردار كردهاند كه با تو سخن به راستى گويد . و معايب تو را به روى تو بشمارد و جهد كند كه تو را از آن معايب بازدارد . هرگاه كسى را بدين صفت يافتى ، از دامن او دست باز مدار كه او صديق توست . »