استخفاف يك فراش بىشرم گشته در دست او گرفتار باشد . در هرجا حقى و حسابى هست ، وظيفه و تكليف حاكم و محكوم معين است ، مگر ايران . در هر مملكتى ماليات دولت به مساوات تقسيم شده ، الا در ايران ؛ رعيت هر دولتى ماليات معين خود را به وقت و هنگام برده در دستگاه حكومت به التماس تحويل مىدهد ، مگر ما ؛ در هر مملكتى دولت و ملت در حفظ وطن مشترك رفتار مىنمايند ، الا در ايران ؛ در هيچ گوشهء دنيا رؤساى روحانى به امور سياسى مداخله ندارند ، مگر در ايران ؛ در هيچ نقطهء روى زمين مقامات متبركه و خانههاى علما و آخورهاى بزرگان مأمن و ملجأ مردمان دزد و دغل و خونى نيست ، مگر در ايران ؛ پس ، چارهء رفع اين همه ناملايمات را ، پيش از آنكه فرصت فوت شود ، بايد كرد . اينها كه گفته شد افسانه و خواب و خيال نيست ، مطالبى است كه همه روزه هركس مىبيند . دوستان از ديدن اين اوضاع ناهموار اندوهناك و دشمنان شاد مىشوند و نام بلند ملت قديم و نجيبى را به تمسخر ياد نموده در تياترها و تماشاخانهها شبيه اين اوضاع را [ در ] مىآورند . آيا رواست كه اين همه مذلت را بر خود روا داريم و قدمى به سوى ترقى و تمدن برنداريم و به اصلاح اين ناملايمات نپردازيم ؟
مىترسم كه امروز نيز با همهء روشنايى گيتى ، باز بعضى از هموطنان من پس از خواندن اين سياحتنامه به حال سياح و طبعكنندهء اين كتاب از روى استهزا بخندند و نام ما را به حماقت و ديوانگى ياد كنند و دور نيست كه برخى ديگر بدين يكى هم اكتفا نورزيده ما را به بىدينى و لامذهبى برشمارند . در هرحال ، من ايشان را حلال كرده در حقشان به جز دعا چيزى نخواهم گفت . اما اين يكى را به جسارت تمام عرض مىكنم كه اگر چهل پنجاه سال پيش از اين ، هر ظلمديده از دست ظالم داد مىزد و فرياد مىنمود و ظلم را بر خود و ديگران نمىپسنديد و ظلمنديدگان هم در حال مظلومان به بىپروايى نمىنگريستند و هر سياح مشهودات خود را از نيك و بد بىغرض و مرض نوشته در روى كاغذ انتشار مىداد ، هر آينه امروز تمامى اين امراض مزمنهء وطن روى به بهبودى گذاشته مزاج ملك و ملت از اسقام و علل شفا يافته بود . افسوس كه همه « به من چه ؟ » گفتند و گذشتند . ولى چندى نخواهد كشيد كه خود به رأى العين خواهند ديد كه هرچه شده به خود ايشان شده است . آنگاه ، دستى از دور بر آتش داشتهاند ، امروز خودشان در ميان آتشاند .
هرگاه بزرگان ايران و حكما و شعرا و ادباى مملكت در سياحت اول فرنگستان كه ديدند از آن سفر در مقابل آن همه مخارج گزاف منفعتى براى ملك حاصل نشد ، متفقا جلو سياحت دوم و سوم را گرفته به سخنان ملايم و نصايح مؤثرهء منظوم و منثور ، پادشاه
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٥٧