هركدام غليان و چپوق به ازدحام و تعجيل تمام كه - گويى از پشت سر دشمن مهيبى آنان را مىدواند - داخل تالار شدند . در داخل نيز هريك از اينان مىخواست به ديگرى سبقت گيرد ، به طورى كه كمى نمانده بود به همديگر برخورده بيفتند . در و ديوار تالار از جنبش آنان لرزيدن گرفت . من متحيرانه در آن وضع مىنگريستم . غليان و چپوقها را به حضرات توزيع كردند تا همه كشيدند ، دوباره گرفته بيرون بردند . در آن اثنا ، ديدم در قهوهخانه نيز قيلوقال است ، هى دشنامهاى غليظ و سخنان نامربوط است كه به آهنگهاى مختلف ردوبدل مىشود . من از شنيدن اين مهملات و سخنان زشت بازارى متعجب گشته از رفيق خود پرسيدم كه « اين چه هنگامهاى است ؟ » گفت : « باش تا بعد به شما بگويم . »
پس از ختام مجلس مهمانى كه برگشتيم در راه گفت : « آن قيلوقال و دشنامهاى سخت كه ردوبدل مىشد در ميان نوكران آقايان بود كه هركدام از ايشان مىخواستند در تقديم غليان به آقاى خود بر ديگرى سبقت جويند . زيرا كه غليان هركسى پيشتر به مجلس داخل گرديد دليل بلندى مقام و شأن اوست . حضرات آقايان خود نيز از نوكران همين خدمت را منظور دارند . لهذا اين معنى در امثال اين مجالس هميشه سبب حدوث قيلوقال در ميان نوكران است . بسا مىشود كه كار از مشاتمه به مضاربه نيز مىكشد . و آقايان هيچوقت از اين وضع متأثر نشده ابدا به روى بزرگوارى خودشان نمىآورند ، چنان كه امروز شما هم ديديد . »
حال انصاف فرماييد ! بدبختى ما تا به كجا بالا گرفته است ! در صورتى كه خواص ملت بدين بازىهاى طفلانه مشغول شوند ديگر از عوام چه توقع توان كرد ؟ بزرگان ساير ملتها به چه مشغولاند و خواص و رؤساى روحانيون و جسمانى ما به چه ! حالا كه زمان زمام بست و گشاد كارهاى ملت را به ارادهء اين حضرات سپرده است ، بايد خودشان ، به اقتضاى انسانيت و تربيت ، متواضع و خليق بوده سايرين را نيز به فروتنى و حسن سلوك نصيحت كنند ، و از مظلومين و ملهوفين دادخواهى نمايند و ملت را به اتحاد و اخوت وادارند . بالعكس محض تبعيت هواى نفس بىهيچ سبب معقولى باعث حدوث خصومت در ميان جمعى عوام شده خودشان هم بدين وسيله به يكديگر بغض مىورزند . در حالى كه اينان خود غرق درياى اغراض نفسانيهاند ، كجا فرصت آن تواند شد كه در فصل دعاوى زيردستان خواهش نفس را كنار گذاشته به عدل و انصاف حكم دهند و داد مظلوم را از ظالم بازستانند ؟ علماى ملت بايد اهم مقصودشان ترويج عدل و داد و استحكام بنيان اتفاق و اتحاد در ميان ملت باشد . چه ، مقصود خداوند عالميان از
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٥٠