زمين برجسته به چراغ لامپ كه نزديك بود برخورد ، چراغ افتاده شكست و روغن نفت به زمين پهن شده از فتيله آتش گرفت و فورا شعلهور گشت و همهجا را احاطه كرد . در آن گيرودار ، من از آن حالت مبهوتى باز آمده ديدم كه ابراهيم مدهوش افتاده فرش اتاق هم آتش گرفته است . آنگاه فرياد زدم : « بچهها در رسيد كه سوختيم ! »
يوسف عمو و نوكران دررسيدند .
من به يوسف عمو گفتم كه : « امان ، دخيلم ! ابراهيم را بيرون كشيد و از آتش خلاص كنيد ، اتاق به جهنم ! » .
دو سه نفرى جسد ابراهيم را بيرون كشيديم .
در آن اثنا ، ملا خواست بگريزد و خود را از صدمهء صدمهء آتش بازرهاند دامنش آتش گرفت فرياد زد كه : « سوختم ، امان است ، آب ، آب ، آب ! »
من هم فرياد زدم كه : « يانقونوار ! »
همسايگان ريختند به خانه هى از هر طرف آب به روى آتش مىپاشيدند كه ناگاه پرده آتش گرفت ، به چارچوبهء پنجره و سقف پيچيد .
فرياد كردم كه : « پرده را بكشيد ! چارچوبهها را بشكنيد ! »
مردمان به پرده آويخته « يا على ، يا حسين ، يا على بن الحسين ! » پرده برافتاد ، آتش خاموش شد .
برون فتاد دل از پردهء شكيب ، كنون * زمانه تا چه برون آرد از پس پرده