احكام شريعت خود را استوار دارد . از اعادى چه زحمتها كشيد و چه ناملايمتها شنيد ! همه را متحمل شد كه پيروانش در فصل قضايا به زحمت نيفتند . حال ، زهى بىانصافى است كه علماى ملت احكام شريعت طاهره را به حيله و تزوير مختل سازند و نام حيلهء شرعى به زبان آرند . مگر نه خداى خود بر همه چيزى عالم و داناست ؟ گذشته از اينها ، مگر علم بسته به چهار گز كرباس است كه هركس در سر داشته باشد ، ما بايد او را عالم دانيم و چون عالمان از ايشان تمكين كنيم ؟ آنكه بر مسند علم نشست بايد علم و ديانت و تقوا و همه چيزش برازندهء آن مسند مقدس باشد ؛ و الا فلا . »
پس صاحبخانه به صحبت مداخله كرده به ابراهيم بيگ گفت كه : « اينهمه اصرار شما در تعصب ملى بىمعنى است . از شمردن عيوب مردم در پيش چشمشان و به صراحت نمودن قبايح اعمال خلق و نكتهگيرى بر خرد و بزرگ ثمرى حاصل نمىشود ، مگر اينكه بىسبب مردم را به خود دشمن كنى و از معاشرت و مصاحبت تو بگريزند . تا اين پايه ، اوقات خود را تلخ نكن ! قدرى تيغ زبان را در نيامدار ! « ره چنان رو كه رهروان رفتند . »
ابراهيم گفت : « آقاى ميزبان ! اولا خود مىدانيد كه مرا از اين گفتارها با كسى غرض و خصومت نيست . من شخصا با همه بر سر صلحام ولى محرك من بدين گفتارها همانا تعصب ملى و درك وطن است . هركس اين ناملايمات را ببيند و نگويد نام او را بايد از جرگهء اسامى وطنپرستان دور كرد . در مذهب من ، آنچنان شخص [ در ] رديف گويندگان لفظ شوم « به من چه ؟ » است كه در همين مختصر سياحتنامه ، در چند جا ، نام آنگونه كسان را به طعن و نفرين ياد نمودهام . بر خود چگونه هموار كنم كه داخل چرگهء آن كوته نظران بشوم ؟ اگر تمامى هموطنان ملاحظات شخصيه را ، از پنجاه سال به اين طرف ، كنار گذاشته بد را بد و نيك را نيك مىگفتند ، امروز بسيارى از كارهاى ناشايست اصلاح شده بود ؛ اين ملت بدبخت اسير حكم فراشباشى و داروغه نبودند و ملاهاى بىسواد مكتبى بر همهچيز ما فعال مايريد نمىشدند . واضح است كه چون در ميان هر طايفه و قومى كه سوءاخلاق و ذمائم اطوار و عادات رذيله بروز و ظهور نمايد ، هرگاه عقلاى قوم از تذكر آن اطوار سيئه خاموش نشينند ، هر آينه سوءاخلاق را در ميان آن طايفه تعميم حاصل شده به تدريج هدف سهام طعن و تمسخر بيگانگان خواهند شد ، شرف و اعتبار آن قوم در ميان خودى و بيگانه محو و نابود خواهد گرديد . پس فرض ذمت دانشمندان امت و عقلاى ملت است كه معايب و نقايص آن طايفه را ، بىهيچ ملاحظهء حال و شأن بدكاران تبه روزگار ، هرچند كه على الظاهر صاحبان قدرت و قوت هم باشند ، تذكره نمايند ، بلكه
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٤٨