تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
مكتب‌دار رفتيم . يوسف عمو بايع شد ، من مشترى . تمسكى نوشت و خانهء اين را در مقابل مبلغى نزد من بيع شرط گذاشت و به سبب يك قران كه از ما اجرت قلم گرفت بدان تمسك بىپا و بيع شرط موهوم مهر زد و شهادت نوشت ، بدون اين‌كه به تحقيق مطلب پردازد و سخنى از روى تدقيق مسئله از ما بپرسد ، بلكه اين يوسف عمو مال ديگرى را به تقلب‌كارى به من مىفروشد . ملاى مذكور من و او را نشناخته ، چگونه بدان تمسك مهر نهاد و به كدام دليل شرعى بدان بيع شرطنامه شهادت داد ؟ » ملا مستهزيانه گفت : « به‌به آقا جان ! اين حرف است كه شما مىزنيد ؟ نويسنده چه تقصيرى دارد ؟ شما رفتيد اقرار كرديد ، او هم نوشت داد . » ابراهيم گفت : « اگر خانه مال ديگرى باشد نمىدهد . آن وقت چه مىشود ؟ » ملا گفت : « ندهد . هيچ‌چيز نمىشود ! » ابراهيم گفت : « اگر ندهد من مىروم پيش حاكم مملكت عرض شكايت مىكنم . » ملا گفت : « خودت مىدانى برو بكن ! » ابراهيم گفت : « در صورتى كه من شكايت پيش حاكم بردم البته آن هم به فراش‌باشى خود حكم خواهد داد كه ملك را گرفته به من بدهد . آن‌وقت از طرفين هى رشوه و تعارف است كه خواهند گرفت . يك‌بار خبردار خواهيم گشت كه هر دو تمام شده‌ايم . حالا اين يكى ملاى مكتبى بود ، از او درگذشتيم ؛ در حق مفتيان بزرگ بزرگ چه مىگوييد كه در يك دعواى زيد و عمرو چندين احكام ناسخ و منسوخ از يك نفر عالم صادر مىشود ؟ بسا دعواهاى املاك را از اين قبيل ديدم كه طرفين از يك عالم چندين احكام در دست دارند ، باز دعوا تمام نشده چند نفر حاكم تغيير و تبديل مىشود ، در تجديد هر حاكم دعوا نيز تجديد مىگردد تا آخر به همين سبب چندين خانواده از طرفين به همديگر خصم جانى و مالى مىشوند و آتشى از آن ميان افروخته مىگردد كه تر و خشك همه را مىسوزاند . آيا اين يكى برازندهء شأن بلند علماست ؟ احكام خدا و اوامر شريعت غرا در احقاق حقوق عباد ، ناسخ و منسوخ لازم دارد ؟ اين‌كه يك دعواى ملك سال‌هاى سال فصل نمىشود سبب‌اش چيست ؟ » ملا گفت : « من عالمى را تا به چشم خود نبينم كه رشوت گرفت ، نمىتوانم در حق او زبان درازى كنم . » ابراهيم گفت : « من هم نمىگويم ، اما اين يكى را مىگويم عالمى كه مرجع مردم شهرى واقع شده چرا بايد براى فصل دعاوى مردم سجلات منتظمهء شرعيه نداشته باشد ؟ براى محاكمات و مرافعات مردم موقع مخصوصى و وقت معلومى معين نكند ،