تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
يك درجه مىدانستم . شما قدرى هم از محسنات وطن كه ديده‌ايد نقل نماييد . » گفت : « از محسنات نيز هرچه ديده‌ام در سياحتنامه ثبت است ، البته ديده‌ايد . » گفتم : « درست در نظرم نيست ، وانگهى مىخواهم از زبان شما توصيف محبوب خودتان را بشنوم . » گفت : « از همه جهت چهار چيز خوب در ايران ديدم كه موجب خوشوقتى من و افتخار عموم وطن‌پرستان تواند شد : اول روضهء مطهرهء حضرت امام - رضا عليه السلام ؛ دوم كاروانسراها و بعض راه‌هاى شوسهء پادشاه غفران پناه شاه عباس صفوى - طاب الله ثراه ؛ سوم بودن شخص بزرگ و كارآگاهى مانند « وجود محترم » در طهران ؛ چهارم دار الفنون ناصرى در طهران ، و السلام ! گفتم : « و السلام ؟ چرا ؟ اين‌همه شهرهاى خوب را سياحت و گشت و گذار كرديد تنها اين چهار چيز جالب نظر مشكل پسند شما شد ؟ شهر اروميه را با آن همه چمن‌هاى سبز و خرم و گلستان‌هايى - كه رشك گلشن ارم است - مگر سياحت نكرديد كه هواى هر سوى مشك‌بيز و نسيمش عنبرآميز است ؟ سايرين كه ديده‌اند مىگويند آن شهر مينو بهر نمونه‌اى از جنت است . صحن باغ و بساتينش از كثرت گل‌هاى رنگارنگ رشك نگارستان چين است و خاكش همه‌جا عنبرآگين . خداى را ! انصاف است از آن شهر - كه گلستان روى زمينش توان گفت - توصيف نكرده بگذرى ؟ » گفت : « بنده باغات و بساتين را افسرده و باغبانان را خفته يافتم . گل‌ها را همه پژمرده و زرد و گلستان‌ها را تيره از رنگ غبار و گرد ديدم . نه در صحن گلستانش نزهت و نه در گل‌هايش طراوت بود . همه‌جا را پايمال سم خيول خزان يافتم و گمان ندارم كه به اين روش بهارى در پى آن خزان باشد . سال دوازده ماه خزان است و بس . » گفتم : « از وضع صحبت و سخنان شما ، چنان معلوم مىشود كه از ايران خيلى رنجيده‌ايد . » ابراهيم گفت : « حاشا كه من از محبوب خود برنجم ! « من لاف عشق مىزنم اين كار كى كنم ؟ » حيات من در گرو مشتى از خاك آن زمين پاك است . همه آزردگى دل غم‌پرور من از غفلت باغبان است و گرنه باغ را تقصيرى نيست . چنان‌كه خود تعريف كردى ، شهر اروميه و ساير بلاد ايران برازندهء صد چندان توصيف‌اند . جنگل مازندران بهشت روى زمين است . در تمام صفحهء گيتى بهتر از آن صفوت هوا و خضرت خاك جايى پيدا نمىتوان نمود . افسوس كه از غفلت باغبان ، ديو و دد اجانب چندين سال است بدان‌جا ريخته به فضاى نزهت‌افزاى آن خاك غم بيخته‌اند . زخم تيشهء آن نامردان دل وطن‌پرستان
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 243 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو