تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
صاحب‌خانه مىگويد : هرچند كه از قديم به مراتب تعصب ملى ابراهيم بيگ آگاهى داشتم ولى چنان گمان مىكردم كه پس از سياحت ايران و ديدن آن‌همه ناملايمات آتش تعصب او تا يك درجه سردى و خاموشى گرفته است . اما از ملاحظهء اين حال و شنيدن اين تفصيلات ديدم خير ! ظن من به خطا رفته ، بالعكس به مراتب تعصب ملى او افزوده است . پس در دل خود تصديق كردم كه اين خوى او فطرى است نه عارضى ، « با شير اندرون شده با جان به در رود . » راستى ، از آه‌هاى سرد پىدرپى او دلم آتش گرفت . رقتم دست داد . بىخود از جاى برخاسته گريه‌كنان او را به كنار كشيدم و از سر و صورتش بوسيده گفتم : « برادر جان ، نعمت وطن‌پرستى بر تو گوارا باد !
آفرين خداى بر پدرى * كه تو پرورد و مادرى كه تو زاد !
راست مىگويى و خوب فهميده‌اى كه از ما سرچشمه خراب است ، نه همهء حكام مسلم ظالم است و غير مسلم عادل . ما نيز در اين‌جا گونسل داريم . خود از ملت نصارا است ولى هزار مرتبه از گونسل‌هاى پيش ظالم و غدار [ تر ] است . كارهايى مىكند كه به تقرير نمىآيد . نمىدانم به چه وسيله خود را به اين سفارت انداخته ، مدت‌هاست كه عنان اختيار ملتى را از هر طبقه به دست اين ظالم سپرده بر مال و جان و اعتبار مردم مسلط داشته‌اند . در تاخت و تاز ضعفاى ملت و هتك احترام مردمان محترم چندان دلير و بىباك است كه مردم ، به استثناى يك نفر ، به تمامى گونسل‌هاى پيش رحمت مىكنند . يكى از دوستان من نقل مىكرد كه : در ضمن كارى چند روز پيش به گونسل‌خانه رفته بودم ، دو نفر از عوام ملت را آن‌جا ديدم ، يكى عرضه‌چى بود ، از ديگر ادعاى طلب مىنمود . مديون مىگفت : « استطاعت اداى دين خود را ندارم . » يك‌بار صاحب طلب بىاختيار فرياد زد كه « خان قربانون اولوم بو بىانصافون سوروش منم پولم ارمنى پوليدور ! » حضار همه خنديدند . هرچند كه خان خود نيز نيم‌خندى كرد . ولى من ديدم كه رنگش متغير شد . عجب است كه همين گونسل به دعواى نكاح و طلاق ما نيز به اقتضاى مأموريت خود مىپرداخت . پس خرابى سرچشمه را دليل بهتر از اين نتواند شد . هركس از زيردستان خود به ستم گرفت و به زبردستان به رشوت داد ، تحصيل هر مأموريت براى او ممكن است و هرقدر شقاوتش زياد باشد تقربش به دستگاه حكومت بيشتر مىشود . چنان‌كه نصرانى قاضى مسلمانان شده است . » در اين‌جا ، يوسف عمو نيز مداخله به صحبت كرده گفت : « آقا جان ! اين‌ها چه فرمايش است ؟ سرچشمه چه گناه دارد ؟ شقى همه‌جا و از هر ملت كه باشد شقى است ، عكس
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 240 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو