آن نيز هكذا . خدا بيامرزد ميرزا احمد خان جنرال كونسل مصر را ! آن نيز از همان سرچشمه آب مىخورد . آنهم از مأمورين دولت ايران بوده در مصر با تبعه و زيردستان پدروار رفتار مىنمود . ايرانيان در زمان مأموريت آن مرحوم افتخارها داشتند . آنانكه از خوف تاخت و تاز پيشينيان ترك تابعيت نموده بودند اظهار ندامت مىكردند . از رعيت احدى از آن مرحوم و كسانش آزرده نشدند . بيچاره هميشه قرضدار بود و آنچه به دستش مىرسيد وقف سادات و دراويش بود . به خاطر دارم كه يك شب رقعهاى به مرحوم حاجى ابوى بيك نوشته پنجاه ليرا قرض خواسته بود . حاجى مرحوم چون از داد و دهش آن مرحوم آگاهى داشت مخصوصا وجه را به من داد و سپرد كه خودت برده بسپار و ببين كه در دل شب اين پول را چه مىكند . برده تسليم كردم ، ديدم سه نفر از سادات هم در آنجا هستند . به تقريبى از ناظر « وكيل خرج » پرسيدم كه شبانه پول را براى چه لازم داشتند ؟ گفت : « براى اين سه نفر سيد . خان به اينان وعده كرده بودند كه هنگام رفتن نيازى به شما خواهم داد . حالا مىروند ، به ايشان خواهيم داد . » واقعا قدرى نگذشته بود كه خان ايشان را خواست و تمامى آن پول را به ايشان تقسيم كرد . چندى پس از آن مرحوم ، كه در مصر يكى دو گونسل عوض شد ، حاجى ميرزا نجفعلى خان آمد . به جاى شمع كافورى چراغ نفت سوختن گرفت . اسباب نيكنامى و شرفى را كه آن مرحوم در مصر براى دولت و ملت به زحمات زياد فراهم آورده بود پشتپاى زد . در تاخت و تاز چندان دلير شد كه مردم به چنگيز خان رحمت مىخواندند . حسن خان خويى را - كه پيشتر از او گونسل بود و در ظلم آوازهاى داشت - فرسنگها از خود عقب گذاشت . خداى روحش را تا روز رستخيز معذب دارد ! پس معلوم است كه شقاوت فطرى مردم را به ظلم وامىدارد . سرچشمه را چه گناه است ؟ »
در اين اثنا خبر دادند كه شام حاضر است .
ابراهيم بيگ گفت : « هر شب شام را مثل امشب زود مىخوريد يا براى خاطر ما تغيير در وضع خودتان مىدهيد ؟ »
- « برادر جان ! من امروز از دولت مطالعهء سياحتنامهء شما روزه گرفتم . ولى افسوس كه نماز نخواندم . »
خنديد . در حقيقت هم آنطور بود . نماز را بالمره فراموش كرده بودم . رفتيم سر سفره . در اثناى طعام قدرى صحبت شد اما حالت ابراهيم بيگ را خيلى منقلب ديدم .
ملاحظه مىنمودم كه بيخودانه حركت مىكند . مثلا بعض صحبت را دوباره مىپرسيد .
گويا تازه وارد شده از آغاز صحبت بىخبر بوده است و همچنان خود نيز بعض سخنان را
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٤١