مندرجات مكتوب مذكور اين است
برادر جان ! به حمد الله و المنة ، همهء منسوبان و متعلقان سلامتاند . اميدوارم كه اين روزها در پناه خداوند وارد اسلامبول شدهايد . از طرف شما چندان نگرانى داريم كه به تقرير نمىآيد . تمامى دوستان از طول كشيدن سياحت شما ملول و همه در اين انديشه بوديم كه شما در مملكت مصر به آزادى تمام بزرگ شدهايد ، اين حالت شما با وضع ايران منافات داشت . راستى ، مىترسيديم كه به سبب آزادى زبان ، صدمهء بزرگى در ايران به شما وارد بيايد . خصوصا مادر پيرت از اين رهگذر خيلى نگرانى داشته ، شب و روز در گريه و زارى بود . اى مرد بىانصاف ! گيرم كه دوستان از خاطرت بالمره فراموش شدند ، مهر فرزندى و مادرى كجا رفت ؟ در ظرف اين مدت طولانى ، نه مكتوب نه تلگرافى از شما رسيد كه موجب اطمينان خاطر ياران و سبب تسليت دل مادر مهجور و ناتوانت گردد . من خوب دريافتم ، مىدانستم كه شما از ديدن جمال معشوقهء خودت - « ايران خاتون » - دنيا و مافيها را فراموش خواهى كرد تا چه رسد به ما . بارى ، شكر خدا را كه چند روز قبل مژدهء حركت شما از تبريز به واسطهء تلگراف رسيد . دوستان از شنيدن اين مژده شادمانىها كردند ، به ويژه والدهات را اين مژده حيات تازه بخشيد . دو شبانهروز از غلبهء شادى گريه مىنمودند و هى تلگرافنامهء شما را مىبوييد و مىبوسيد و به ديدگان مىماليد . از قضا ، تلگراف نيز چندان زود رسيد كه مايهء شگفتى و حيرت عمومى شد . گويا آن هم از حالت ملولى دوستان و نگرانى والدهات خبردار بوده در ظرف سه ساعت و سى و چهار دقيقه خود را به ما رسانيد و از مژدهء حركت و سلامتى شما آگاهى بخشيد . راستى حلال باد تعريف ميرزا رضاى شاعر كه در حق آن بريد دوندهتر از برق مىگويد :
اى « تل » ! تو نيك واسطهاى دادخواه را * آگاه كن ز حال گدا پادشاه را
در يك زمان ، به يك حركت ، چون شعاع شمس * طى مىكنى مسافت صد ساله راه را
فرسخ بريدن تو به قدر پريدن است * از صحن ديده تا صف مژگان ، نگاه را
بارى ، خبر تازه نيست دوستان همه سلامتاند ، به جز از ياد شما حرفى در زبان ندارند ؛ بعضى در اثناى صحبت شما مىگويند اى كاش در ايران ما نيز در نزد