تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
و ضايع مىنماييد ؟ فلان مرد بىدين - كه از وقايع اتفاقيهء خانهء خود بىخبر است - نوشته كه فلان‌روز سفر دريا خوب نيست يا فلان ساعت ديدن بزرگان خوب است . آن پدرسوخته كارهاى آسمانى را به حال خود بگذارد و تنها كار زمينى را كه در آن نشسته است نيكو بسازد . اول مقدار جمعيت ايران را به هموطنان خود خبر بدهد ، ثانيا از مساحت و مسافت سرحدات مملكت مردم را مطلع سازد ، پس از آن به آسمان پردازد . از همه بدتر ، درد اين منجمان و تقويم ايشان مرا هلاك مىكند . مردكه به پادشاه كه زندهء لطف اوست نيز خيانت كرده مىگويد فلان روز ديدن روى ملوك خوب نيست . بدبخت ! ديدار ملوك هميشه مبارك است . تو درستكار و چاكر صديق و رعيت ثابت‌قدم پادشاه باش ، هر وقت كه مقتضى شد روى ايشان را ببين كه براى تو با ميمنت و مسعود است . هر گاه بالعكس خيانت به دولت و پادشاه كرده‌اى ، هميشه خاطر تو از آن رهگذر مشوش است . هيچ روز و ساعت مباركى تو را از كيفر حركات بد و خيانتكارى به ملك و ملت نجات نمىتواند بدهد . نمىدانم اين بازىها و شعبده‌ها تا كى در ايران و ميان ايرانيان رواج خواهد داشت ؟ جناب حاجى بنده به شما عرض بكنم هر وقت غسل و شست‌وشوى بدن بر شما لازم شد بدون تعيين نيك و بد ساعت به حمام برو و بدن را پاك‌كن كه سعدترين ايام و ساعات همان است ؛ و همچنين هر مسئلهء شرعى داشته باشى بدون ملاحظهء تقويم پيش فقيه شهر رفته بپرس كه بهترين اوقات همان وقت است . هر زمان - خدا نكرده - ناخوش شدى پيش طبيب رفته معالجه كن . اين تقويم را كه مجمع خرافات است بهل كنار ! اين سخنان مهمل را كه صاحب تقويم مىگويد ترقى قند و ابريشم ، قوت حال مطربان ، بسيارى دروغگويان ، رفاه حال خواجه‌سرايان ، كج نشستن زنان ، كثرت ناخوشى در ميان مردان ، وقعى مگذار و به چيزى مشمار كه اين‌ها همه هذيان است ! » ديدم اوقات حاجى تلخ شد . گفت : « پس به فرمايش شما بايد تقويم را بيندازيم . خوب اگر تقويم نباشد ، شما از كجا معلوم مىكرديد كه امروز چندم ماه است ؟ » گفتم : « حاجى جان ! بنده عرض نمىكنم كه تقويم لازم نيست . البته براى هر ملتى و هر قومى لازم است اما نه اين تقويم ايران كه در سر هر صحيفه بنويسد « اوضاع اين ماه دلالت مىكند به شورى پنير و شيرينى شكر ، به نرمى پنبه و درشتى حجر . » خلاصه ، ديدم حاجى مستعد است سر كلافهء سخن را پيچيده خداحافظى كرده درگذشتم . آن شب را در منزل خوابيده ، بامدادان پس از اداى فريضهء صبح و خوردن چايى كه