تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
آفتاب خيلى بلند شده بود ، يوسف عمو تذكره‌ها را به دلالت خدمتكار مهمانخانه به گونسل‌خانه‌هاى ايران و عثمانى برده قول كشيدند . گونسلخانهء ايران از هر تذكره دو منات ، گونسل‌خانهء عثمانى يك منات و هشتاد كاپك گرفته بودند . اما گونسل‌خانهء عثمانى به روى تذكره‌ها « تمر » بيست غروشى چسبانيده بود . معلوم شد كه آن‌چه به گونسل عثمانى داديم به خزانهء دولت مشاراليها رفت و آن‌چه به گونسل ايران داديم راست به كيسهء خود او فروشد . بارى ، تا معاملهء قول تذكره‌ها تمام شود چهار ساعت از روز گذشته بود . رفتيم به اسكلهء واپور ، ديديم كشتى هنوز بار مىگيرد ، چون واپور از ميعاد معين دير رسيده بود . من هم در روى پل قدم مىزدم خيال و حواسم چندان پريشان و مختل بود گويى كه هوش از سرم پريده است . يك‌بار آواز يوسف عمو به گوشم رسيد كه : « سركار بيگ ! به خود باز آى كه به دريا افتادى ! » چون متوجه به آواز او شدم ديدم همان قدم را [ كه ] برداشته‌ام به دريا است . ملتفت گشته خود را پس كشيدم . به طرف يوسف عمو نگريستم . ديدم بيچاره دو دستى به سرش مىزند . و الحاصل ، در آن‌جا چندان منتظر شديم كه زمان حركت واپور رسيده رفتيم توى واپور . ديدم همان كشتى « ازوف » نام روس است كه در آغاز سياحت اين طرف نيز به او سوار شده بوديم . عملهء واپور مرا شناختند . با هم تعارف و احوالپرسى كرديم و از اين حسن تصادف خوشوقت شدم . واپور حركت كرد . هوا خيلى خوش و دريا آرام بود . از اسكله‌هاى طربزون ، سينوب ، كيره‌سون ، صامسون ، يكىيكى گذشته روز پنجم صبحى وارد بوغاز اسلامبول شديم . در پيشگاه كرانتين‌خانهء « قواق » - كه در مدخل بوغاز است - حساب كردم ، هشت ماه و بيست و يك روز تمام بود كه از آن‌جا به عزم زيارت مشهد مقدس و سياحت ايران گذشته بودم . صاحب‌خانه مىگويد : چون آن سياحتنامهء كدورت‌انگيز را خوانده تمام كردم ، غرق درياى حيرت بودم . آن وقت به ساعت نگاه كردم ديدم ده دقيقه به غروب مانده . به مراتب حيرتم افزود ، زيرا كه نه ساعت تمام مشغول خواندن آن سياحتنامه بوده در اين مدت نه سيغار كشيده نه چيزى خورده و نه از جاى خود حركت كرده بودم . از خود بالمره خبرى نداشتم . از مهمانان بيچاره هم خبرم نبود . ايشان رفتند حمام كه بدن را
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 235 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو