تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
مملكت ما طمع نكنند . نزديك‌ترين همسايهء ما كه از نگهدارى ملك خود عاجز است و زبون ساير همسايگان خود ، به حقوق صريحهء ما تعدى و تجاوز ننمايد و طمع خام در ملك ما نبندد ، و بدان‌چه از ما غصب كرده قناعت كند . اگر اين‌ها نباشد نه حفظ وطن و ديانت ممكن است نه نگهدارى نواميس مقدسهء شريعت و ملت . هرگاه نياكان ديرين ما - كه خاكشان سرشته با آب رحمت باد ! - آن روز مثل ما بدبختان « به من چه ؟ » گفته و بدان كار بسته بودند امروز اين خانهء محقر را نيز نداشتيم . معلوم است شخص كه مىخواهد باغى درست كند و درختان ميوه‌دار بنشاند ، مقصودش انتفاع اولاد خود از نزهت گل و گياه آن باغ و شيرين‌كام بودن‌شان از ثمرات اشجار آن است . اين وطن گرامى را گذشتگان ما به بهاى خون خودشان خريده براى ما نگاه داشتند . هرگاه به دقت در خاك وطن بنگريم مشتى از آن را پيدا نتوانيم كرد كه آغشته به خون نياكان ارجمند ما نباشد . در مدافعه و محافظت اين مشتى خاك چه جان‌هاى عزيز تلف شده است . وقتى چهار طرف ما دشمنان قوى پنجه بودند ، اجداد عالىنژاد ما با آن‌همه دشمنان شب و روز دست در گريبان داشتند تا ساحت وطن را پس از هزار گونه جان‌فشانىها از خارهاى تسلط بيگانگان كه دشمن همه‌چيز ما بودند پاك كردند . حالا كه ما از شومى تنبلى و مآل نينديشى به رونق آن چيزى نيفزوديم ، آيا رواست كه پس از باختن قسمت بزرگى از آن به حفظ اين مختصر - كه زمان براى ما نگاه داشته - نيز نپردازيم و طرف ديانت را هم با حب وطن زيرپاى بىشرمى بگيريم و شكر اين نعمت عظمى را - كه خداى ما را كه مستقلا صاحب مساجد و معابد فرموده - به جاى نياوريم و آن‌ها را به طورى كه درخور شأن بلند اسلام است نگاه نداريم ؟ مىترسم كه خداى به كيفر اين كفران نعمت ما را گرفتار سازد و قهر خداوندى اساس همهء عزت ما را براندازد . مقصود من يادآورى اين‌هاست و گرنه اگر امروز تمام ايران به آتش ظلم بسوزد مرا در آن ميان پر كاهى نيست ، مگر اين‌كه از دورادور دلم اندوهناك گردد . چون عهد انوشيروان دادگر زنجير عدالت در هرسوى آن كشور آويخته گردد مرا از آن ميان به جز حصهء افتخار و شادمانى چيزى به دست نخواهد شد . اگر هموطنان محترم بگويند كه اين جوان فضول را چه رسيده كه به عنوان نصيحت مردم مملكتى مداخله به معقولات مىكند ، به ايشان هم در كمال فروتنى عرض مىكنم « آن ذره كه در حساب نيايد من‌ام . » ولى شما به قول بزرگان كار بنديد كه مىفرمايند : انظروا الى ما قال و لا تنظروا الى من قال . »
شرف قائل و خساست او * نكند در كلام هيچ اثر تو سخن را نگر كه حالش چيست * برگزارندهء سخن منگر !