تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
مدت طولانى در خانهء خود در تاريكى نشستى و روشنى خانه‌هاى همسايگان را از دور تماشا كردى و نخواستى كه از آن روشنايى بهره‌اى ببرى ، ديگر تقصير فلك و غير فلك چيست ؟ حال آن‌كه فلك به زبان حال مىگويد كه مرا هيچ تقصيرى نيست ، من هنوز محكوم حكم داروغه ، كدخدا ، فراشباشيان شما هستم . وانگهى معلوم است كه آفرينندهء افلاك را از آن آفرينش حكمت‌هاى لايتناهى منظور است ، آن‌ها را بدبختى يك ملت ضعيفى نيافريده است ، هر ملتى خصوصا ايرانيان هرگاه به فرمودهء خدا و رسول خدا عمل نمايند ، درستكارى را پيشه ساخته مردم‌آزارى نكنند ، پى تحصيل علم و آگاهى بروند ، درد دين و حب وطن و غيرت ملى داشته باشند ، هر آينه توفيق خداوندى نيز شامل حال ايشان مىشود ، سعادت دو جهانى نصيب‌شان مىگردد ، به عزت و افتخار زندگانى مىكنند . آن‌وقت نه دعوا از فلك باقى مىماند نه شكايت از ملك ، خود نيز خواهند دانست كه از آغاز طلوع خورشيد جهان تاب اسلام ، فلك به هيچ ملتى مثل ملت ايران مساعد نبوده است . هرگاه مثل امروزه از اصلاح مكاتب و جست‌وجوى وسايل ترقى و تمدن غافل و زاهل نشينند و به ديدن [ آئين ؟ ] ديرين رفتار كنند ، زود است كه از يك طرف سيل بنيان‌كن مصائب از بلاد شمال و از طرف ديگر امواج دهشتناك از درياى عمان به جوش و خروش برخاسته وطن را فراگرفته نامى از قوميت و مليت و شرف و استقلال ما در صفحهء گيتى باقى نگذارد . آن زمان معلوم است كه « حريفان را نه سر ماند نه دستار » . به خداى ! از ياد آن زمان خون در رگ‌هاى بدن آدمى منجمد مىشود . ساير دولت‌ها با اين‌كه ميليون‌ها لشكر آماده دارند و به كرورها صاحب مهمات جنگ از توپ و تفنگ هستند ، و واردات ممالك‌شان به ميلياردها سر مىزند ، با وجود اين باز دقيقه‌اى از تزييد قوت و قدرت خود فوت نمىكنند . شب و روز در كارند و پيوسته خيالشان به توسيع حدود مملكت مسرور است . از يك جانب وزير ماليات در پى فراهم آوردن اسباب تزييد ماليات و از يك سوى وزير جنگ مشغول اصلاح نقايص اردوها و از يك طرف وزير علوم مشغول باز كردن مكاتب تازه و اصلاح وضع مكتب‌هاى موجود است . هيچ‌يك از اينان به كار ديگرى مداخله نمىكنند ، همگى دامن همت از روى صفاى نيت بر كمر خود زده از ته دل مشغول خدمت ملك و ملت‌اند . مقصود همگى اين است كه وطن خودشان را در انظار بيگانگان محترم دارند و اسباب عزت و افتخار اخلاف خودشان را فراهم بياورند . خلاصه ، وطن را خانهء خود و اولاد وطن را اولاد خود مىشمارند . تربيت اولاد و آباد داشتن خانه را از نخستين تكاليف انسانيت مىدانند . لفظ منحوس « به من چه ؟ » را از ممالك خودشان رانده ، ابدا گوش اطفالشان آن كلمهء شوم را
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 227 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو