معادن گرانبها پيدا كرده وطن را تا يك درجه از احتياجات رهايى مىدادند و هم آنقدر خانهها را كه كيمياگران شياد و بىمروت به شرارهء خانهبرانداز اكسير سوزاندهاند از آن آتش خانمانسوز نجات داده سكنهء آنها را از مصائب مذلت پس از عزت نگاه مىداشتند و به مراتب آگاهى وطن مىافزودند . هرگاه بگويم كه در بعضى از ممالك خارجى از ميمنت مكتبها و شرافت علم در يك مطبعه يا چاپخانه چهار هزار نفر عمله همه روزه مشغول كارند ، هيچيك از هموطنان محترم من باور نخواهند نمود . تنها در انگلستان به موجب حساب سيصد هزار نفر همه روزه در باسمهخانهها مزدورى كرده زندگانى مىكنند اما هموطنان ما از شومى بىعلمى همه ساله چندين هزار نفر به ممالك خارجه ريخته به كارهاى پست ممالك خارجه اشتغال مىورزند . ثمر اين اكسير - كه مكتباش نام مىباشد - آن است كه جوانان مملكت ، پس از حصول فراغت از تحصيل علوم و فنون ، ماشينها از خارج آورده به قوت علم در جنگل مازندران - كه امروز هدف تيشهء جور بيگانگان است - به واسطهء آنها درختان كهنسال را از يك طرف بريده از طرف ديگر كاغذها از پوست آنها درست مىكردند كه اكنون نمونهء آن كاغذها را نيز در پيش خود دارم . از مكتبها آن علم حاصل مىشد كه تليفون [ تلفن ] اش نام است . هرگاه اسباب آن مهيا بودى من امروز از اينجا بدان واسطه با « وجود محترم » كه در طهران است سؤال و جواب مىكردم . و بعض مطالب را كه آن وقت فراموش كرده بودم حالا از ايشان مىپرسيدم . مثل اينكه در كتابخانهء آن جناب نشسته صحبت مىنمودم و صداى خود را هم از آن بلندتر نمىكردم . يا اينكه در مصر با مادر خود - كه مىدانم آن بيچاره از طرف من در چه پايه نگران است - سلام و كلامى رد و بدل مىنمودم . علم است كه يك شهر بزرگى را در شب تاريك در ظرف چند دقيقه بىروغن و فتيل روشن مىكند . اكسير از اين بالاتر مىشود كه مرد فرنگى پولاد را ، به ترتيب علم ، به قيمت طلا مىفروشد ؟
اكسير حقيقى همين است نه موى سر جوانان و در همه جا نيز پيدا مىتوان كرد . نامش مكتب است ، از هر كس سراغش بگيرند نشان مىدهد اما جايى كه پيدا نمىشود ايران است و بس . نمىدانم به چه سبب اين دولت قديم و قويم و اين ملت نجيب و باهوش در جستوجوى اين گم شدهء خودشان نيستند . حال آنكه مىفرمايند : « الحكمة ضالة المؤمن اخذوها حيث وجدوها »
عجب است كه بسيار از كوتهنظران مىگويند كه ادوار فلكيه مقتضى اين حال است ، غافل از اينكه فلك خود سرگشته از اين افتراهاى ايشان است . بىچاره فلك پنجاه سال تمام به شما مهلت داد ، از جنگ خارجه و آشوب داخله نگهدارى نمود . تو در ظرف اين
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٢٦