تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
نشنيده كه در بزرگى به زبان آرد . در هرجا كه قضايى به ملت روى داد ، يا از حرق و غرق آسيبى به ايشان رسيد فورا دفترهاى اعانه در هر سو باز كرده همگى به طيب خاطر ، به فراخور حال خودشان ، از مصيبت‌زدگان يارى مىكنند . از افتادگان به طورهاى متعدد و عنوان‌هاى مختلف دستگيرى مىنمايند . معنى اين سخنان كسى نيكو مىفهمد كه چون من بندهء بدبخت ، آب و گل قالب‌اش به مهر وطن سرشته شده باشد . حالا متحيرم به كسانى كه در مصر هميشه معارض من بودند چه جواب بدهم . هرگاه در مشهودات خود به راستى سخن مىگويم ، تصديق قول ايشان را كرده‌ام و بدان دلم راضى نمىشود . اگر دروغ بگويم بر خلاف وصيت پدر رفتار نموده‌ام كه مرا به ترك دروغ‌گويى اندرز فرموده است . يا بايد دعا كنم كه خداى اين خوى را از من باز ستاند يا مرگم بدهد يا اسباب آبادى ايران و نيكبختى ايرانيان را فراهم بياورد ، مرگ آسان‌ترين اين آرزوهاست ولى پاى مادر بيچاره در ميان است ، به جز از من كسى را ندارد . باز اميدوارىها به دلم راه مىيابد كه اولياى دولت چندين بار به سياحت ممالك خارجه سفر كردند ، اسباب ترقى و تمدن ملل و اقوام شمال و مغرب زمين را به چشم خودشان ديدند ، البته به سبب اين سياحت‌هاى پىدرپى خون حميت در رگ‌شان به حركت آمده به فراهم آوردن اسباب ترقيات وطن اقدام خواهند فرمود . اصلاحات مملكت بزرگى البته محتاج به زمان‌ها است . اين امر مشكل حلوا نيست كه در يك ساعت بپزند و بخورند ، چنان‌كه دولت ژاپون مدت بيست سال تمام مشغول اصلاحات بود كسى خبر نداشت ، به رويش پرده كشيده بود ، پس از آن‌كه كارش را به نيكويى ساخت به يك‌بار آن پرده را برانداخت . آن وقت اطرافيان ديدند كه جاى آن ظلمت‌آباد انوار ترقى و تمدن فراگرفته ، جهل و نادانى از آن‌جا بار بربسته ، دانش و بينش به جاى او نشسته است . بلكه اولياى دولت ايران نيز در زير پرده همچنان تدبيرى دارند . هر عنبرى را يسرى در پى است . مگر نه خود حبشستان را ديده ، همان زنگيان برهنه و سوخته كه رخت‌خوابشان ريگ بيابان است ، امروز در مقابل دولت بزرگى مانند ايتالى ايستاده و نمىگذارند كه آن دولت بزرگ پاى از گليم خود به سوى ايشان دراز كند ؟ چون از اين خيالات قدرى تسلى روى داد ، گويى بىهوش بودم به هوش بازآمدم . با خود گفتم « ابراهيم بس است يا بازخواهى گفت ؟ » خود دوباره به خويشتن جواب دادم كه نه خير ، مقصود اين بود كه بايد مكتب‌ها به قاعدهء جديد و راه‌هاى آهن و شوسه در وطن داشته باشيم و در خود جمعيت وطن و وسعت وطن مملكت اردوهاى منتظم در نقاط وطن ترتيب بدهيم و به وسعت حدود تجارت خودمان بيفزاييم تا همسايگان در
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 228 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو