همان شخص نقل مىكرد كه : « بسيارى از دهاتيان معنى استطاعت را نفهميده به وعده و وعيد علما همينكه يكصد تومان يا يكصد و پنجاه تومان در كيسهء خودشان ديدند عزم سفر حجاز مىكنند . بيچارگان در اول مرحله آن را باخته كارشان به گدايى منجر مىشود . چنانچه دو سه نفر از همشهريان من تاب عسرت و نيستى را نياورده در معاودت از جده در واپور فوت شده [ به ] درياشان انداختند . در كرانتين طور سينا نيز چند تن را ديدم كه گدايى مىكردند ، با آن حال نيمهجان به وطن رسيدند . هرگاه من مجتهد مىشدم حكم مىكردم كه هركس از هفتصد تومان كمتر پول براى مصارف راه داشته باشد مكه بر او حرام است . »
گفتم : « برادر ! خداى راست آورده كه تو مجتهد نشدهاى . در نخستين مرحله ، مىخواهى حلال را حرام كنى ؟ »
گفت : « همشهرى ! ببخشيد از شدت دلسوزى فضولى كردم . نمىدانيد اگر حالت اينان را شما خود مىديديد و سختىهايى كه در مكه و مدينه از بىپولى كشيدند ملاحظه مىكرديد ، بيش از آنچه من گفتم شما خود مىگفتيد . خداى قسمت فرمايد تا ببينيد آنوقت خواهيد فهميد كه من چه گفتم . پريشانى لباس و امر زندگانى اينان به درجهاى است كه شخص از آن اعراب سروپا برهنه خجالت مىكشد . »
بارى ، چون در باطوم چهار روز بايستى به انتظار ورود كشتى بنشينيم و كارى هم نداشتم ، اين چند كلمه را مناسب ديدم كه در ذيل سياحتنامهء خود بنويسم ، هرچند كه خارج از مطالب سياحتنامه باشد . چون مقصود اصلى نصيحت هموطنان به سوى تحصيل علوم متداوله است ، لهذا ذكر اين مختصر پندنامه نيز خالى از منفعت نيست . در ايران - چنانكه من ديدم - گرفتن منصب و لقب و حكومت هر ولايتى با پول براى هر كسى از هر طبقه و صنفى كه باشد ممكن است . اشكالاتى كه دارد همانا در كم و زيادى پول پيشكشى و تعارفى است . هركس بدين سخن اعتراض كند آفتاب به گل اندودن را مىماند . از غايت وضوح هيچكس انكار اين معنى را نمىتواند بكند . اما تنها [ يك ] منصب و مأموريت از اين قاعدهء عموميه مستثنا است و احدى با پول و رشوه و تعارف آن منصب را نمىتواند بگيرد ، زيرا كه تحصيل آن منصب منوط به علم است ؛ بنابراين ، منصب مذكور از بركت علم مصون از هرگونه تعرض و تجاوز پولداران بىهنر است . هرگاه شما آن منصب را در خيال خودتان پيدا نكرديد ، من عرض بكنم آن مأموريت تلگرافخانههاى ايران است ، زيرا كه مبناى آن منوط به بودن علم است . هرگاه در ايران در يك روز ده نفر از وزرا يا صد نفر از امراى لشكرى ، مانند سرتيپ و سرهنگ و بالاتر
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٢٤