تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
حقيقت بود . همچنين است مسافت منازل عرض راه . در اثناى اين سياحت هر روز از چاپاردار [ چارپادار ] مىپرسيدم كه : « مسافت اين منزل ما چند فرسخ است ؟ » مىگفت : « شش فرسنگ . » حال آن‌كه هشت ساعت و گاهى ده ساعت راه مىرفتيم تا به منزل مىرسيديم . معلوم مىشود كه آنان هم از گذشتگان آن‌طور شنيده‌اند و حساب درستى در ميان نيست . اين‌ها سهل است ، بسيارى از اهالى تاريخ حيات و سن خود را نيز نمىدانند . غالبا حادثات عمده ، تاريخ ولادت ايشان است . مثلا مىگويند « در وقوع فلان زلزله ، يا ناخوشى ، يا فلان جنگ ، يا وفات فلان عالم بزرگ و يا زمان حكومت فلان حاكم من از مادر متولد شده‌ام . » گويى قلم و كاغذى در ميانشان نبوده است كه مآخذ تاريخ حياتشان را از روى حادثات مهمهء روى زمين قرار داده‌اند . و كم كسى پيدا مىشود كه تاريخ سن خود را در دست داشته باشد . از اين قبيل است عمل پساپورت يا تذكره . بسا ديده‌ام كه در دست مرد هفتاد ساله تذكرهء چهل سالگى و عكس آن است . هرچه به خيالشان آمد نوشته به دست خواهنده مىدهند . در اسامى صاحبان پساپورت‌ها نيز همين قاعده مرعى است . پاى تحقيقات ابدا در ميان نيست ، چون‌كه مقصود گرفتن همان پول است نه انضباط عمل . بدبختان چنان گمان مىبرند كه ساير دولت‌ها نيز تنها براى مداخل - كه خداى نام شومش را از روى زمين براندازد ! - اين عمل تذكره را مرعى مىدارند و غافل از اين‌كه آن‌چه از احداث اين قواعد مستحسنه به نظر ساير دول و ملل نيامده همانا مداخل از اين‌گونه كارهاست . مقصود اصلى هر دولت و ملتى از احداث عمل تذكره براى آينده و رونده همانا انضباط كار و كمال رعيت‌پرورى است كه در وقوع قضا و حادثه از حال رعيتشان خبردار باشند كه در كدامين نقطه به سر او قضايى وارد آمده ، اين است كه گرفتن يك تذكرهء مرور و عبور براى رعيت ساير دولت‌ها خيلى اشكالات دارد . در حق شخصى كه تذكره براى مسافرت به خارج مىخواهد تحقيقات عميقه به كار مىبرند . در ايران ، اين دستگاه تذكره خيلى تماشا دارد . اولا به طبعش هر اجاره‌دارى مأذون است كه در هر مملكت به هر شكلى كه دلش خواست چاپ كرده بىهيچ تحقيقى [ به ] هركس كه بخواهد پول را گرفته بدهد . وجه را هم قرار معينى نيست . يكى از دوستان نقل مىكرد كه من در بندر جده در دست حجاج ايرانى زياده بر ده نوع تذكره به اشكال مختلفه ديدم . و نيز يك نفر از حجاج ايران با خود بنده مصاحب شد ، اين شخص از اهل اشرف مازندران بود . صورت پولى را كه در اياب و ذهاب براى قول كشيدن تذكره داده بود ثبت همه را داشت . دفتر را به بنده نشان داد . به اسم و رسم ، چهل و پنج تومان و نيم‌پول براى قول كشيدن تذكره داده بود .