ترك دروغبافى و ريشخند و چاپلوسى بازداشته ، به گفتن منظومههاى حكمتآميز كه مهذب اخلاق مليه باشد تشويق كند و به اصلاح زبان و لغات مليه وادارد . وعدهء بىپاى سلطان محمود غزنوى در پاداش زحمات فردوسى طوسى - كه بهشت برين جايگاهش باد ! - شعراى زمان را به طمع خام انداخت . اما اين يكى را نمىدانند كه امروز زمان آن گذشته كه پادشاهان ايران به هندوستان بتازند و با قطار قطار شتران باربردار از زر و سيم و جواهر آبدار غنيمت بازگردند . آن كشور امروز از غفلت ما به چنگ نهنگ اندر است .
وانگهى فردوسى استحقاق آنهمه جايزه و بيش از آن را داشت ، زيرا كه زبان مردهء ملتى را احيا كرد و به تاريخ ملت نيز خدمتى بسزا نمود ، نه چون شعراى اين زمان كه كلامشان بالمره عارى از نصايح و حكمت و مستوجب صد هزار نفرين و لعنت باشد .
خلاصه ، ابراهيم بيگ بيچاره سياحتنامهء خود را كه در گشتوگذار مملكت ايران ترتيب داده بود در اينجا به پايان آورده مىگويد : هرگاه يكى از مطالعهكنندگان اين سياحتنامه بر من دقت بگيرد كه چرا مقدار جمعيت اين شهرهاى ايران را كه ديدى معين نكرده و ننوشتهاى ، در جواب عرض مىكنم كه هركس بر من در اين باب اعتراض كند حق دارد . ولى من نيز به كمال تأسف مىگويم كه مىخواستم بنويسم ولى نتوانستم ، چه مأخذى در دست نبود . نه در ايران قانون سرشمارى متداول است ، نه مثل ساير مملكتها سالنامه دارند كه از روى آن در امثال اين كارها اطلاعات گرفته شود . هركس در اين باب هرچه مىگويد از روى حدس و قياس است .
مثلا در شهر اردبيل از يكى پرسيدم كه : « اين شهر چهقدر جمعيت دارد ؟ »
در جواب بىتحاشا گفت كه « از دويست هزار نفر بيشتر است . »
من زير لب خنديدم ، برآشفت كه : « چرا مىخندى ؟ »
گفتم : « به حساب ندانى تو مىخندم كه نمىدانى هزار چهقدر مىشود . »
در كمال تندى گفت : « چرا نمىدانم ؟ »
گفتم : « بابا جان دعوا نمىخواهد . دويست هزار خيلى است ، خود به انصاف حسابى بكن . »
گفت : « اگر باور ندارى فردا صبحى به بازار هيزمفروشان برو ، ببين از كثرت جمعيت عبور و مرور در نهايت دشوارى ممكن مىشود . »
باز از يكى ديگر پرسيدم كه « جمعيت اين شهر چهقدر مىشود ؟ »
گفت : « بايد سى هزار نفر باشد . »
هرچند كه او هم جوابى به تخمين و قياس گفت ، ولى تا يك درجه نزديك به صواب و
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٢٢