همچنان از جناب حكيم روشن ضمير مؤلف كتاب احمد نيز در نهايت فروتنى پوزش خواهم كه به سبب اين بلاى تعصب در حق آن جناب هم گمان بد برده بودم . اكنون نكات گفتار حكيمانهء آن مرد بزرگوار را تا يك درجه مىفهمم و تصديق مىكنم كه اصل اين آتش در جان او بوده است - « هركه اين آتش ندارد نيست باد ! » - اما با اينهمه پريشانى معلوم نيست كه جمعيت دلهاى رميده چگونه حاصل تواند شد ، مگر خداى خود طبيب حاذقى برساند . در صورتى كه در ميان وزراى مملكت اتحاد نباشد ، فكر بعضى از ايشان صرف برانداختن بنيان برخى ديگر گردد و همچنان خيال و تدابير بعضى نيز منحصرا به مدافعهء خودشان مصروف شود ؛ ديگر در ميان اين كشاكش و جزر و مد ، خيال ايشان به كدامين وسيله تمشيت مهام امور سلطنت و انتظام حال مملكت و رفاه و آسايش رعيت صورت خواهد گرفت ؟
در جايى كه سخاوت و خست ميزان محسنات و ذمائم حال وزرا باشد ، از آن ملك چه اميد ترقى توان داشت ؟ زيرا كه اين هر دو خوى را مدخليتى در امر وظيفه و تكاليف وزرا نيست . وزير را بايد به علم و آگاهى و كارگذارى و درستكارى ستايش كرد و نيايش نمود ، نه به سخاوت جعلى . همچنان ديگرى را به خيانتكارى و بدرفتارى بايد نكوهش كرد نه به خست طبع ، چه نيك و بد اين هر دو حال به شخص ايشان عايد است نه به وظيفه و تكاليف ايشان . آرى ، شخص وزير بايد به حفظ شئون مأموريت خود پرداخته ، چند نفر نوكر و خدم داشته باشد و در مواقع مقتضيه مجالس مهمانى بسيار باشكوه ترتيب بدهد . دولت نيز بايد براى وزير چندان مواجب معين كند كه مخارج لازمهء آن را كفايت نمايد . وزير هم بايد به همين يكى شاكر باشد . هرگاه وزير بدين يكى قانع نباشد ، البته آنچه را كه به اسراف خرج مىكند يا بايد به اجحاف از رعيت و زيردستان بگيرد يا به خزانهء دولت دستاندازى كند كه نتيجهء آن هر دو حال نيز وخيم است . وزرايى كه به كرورها حقوق دولت و ملت را ، به غرور اقبال دو روزه ، بىباكانه به اجانب فروخته در عوض به بذل دينار مىخواهند خودشان را در انظار عوام نيكمرد به قلم بدهند بر خود ستم مىكنند ؛ چه هرگاه زمان چند روزى به ايشان امان بدهد باز در انجام كار به كيفر كردار خودشان گرفتار خواهند گرديد . گيرم كه هيچيك از اينها نباشد ، زبان تاريخنگاران را بستن و قلم آنان را شكستن كه ممكن نيست .
اين يكى براى وزيرى موجب بلندى قدر و نيكنامى نمىشود كه براى يك قصيدهء شاعر تنبل و چاپلوس مهمل كه ريشخندش كرده ، صد تومان يا بيشتر صله بدهد و او را به ريشخند كردن سايرين دلير كند . وزير دانشمند كارآگاه آن است كه همچنان شاعر را به
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٢١