تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
مىگيرد و به ريا و اسراف به ديگران مىبخشد . عيب وزير ثانى هم اين است كه نه به ستم مىگيرد و نه به اسراف و بىجا مىبخشد . فرق اين دو را دانشمندان مآل‌انديش خود معين توانند نمود . بارى ، آن‌چه اجمال وضع تجار و كسبه و رعيت بود ذكر شد . مجمل حال بزرگان مملكت نيز اين است كه در ايران هيچ صدر اعظمى نيست ايمن باشد از اين‌كه فردا تمامى شئون بزرگى را از او بازنخواهند گرفت و نيز هيچ دربانى از سراى سلطنت نيست كه خميازهء صدارت نكشد . همه در تجسس لقب و در پى تكثير اسب و يدك و نوكر و خدم و حشم‌اند . آن‌چه در نظرشان نيست قدسيت وطن ، آبادى مملكت ، تأمين استقبال اخلاف خودشان و فراهم آوردن اسباب ترقى و قدرت دولت است و بس - « الناس ينام فاذا ماتوا انتبهوا . »
همگى غافل‌اند از عقبى * راست گويى به خفتگان مانند ضرر غفلتى كه مىورزند * چون بميرند آنگهى دانند
آرى ، پس از آن‌كه سيلاب استيلاى همسايگان از سرشان گذشت ندامت غفلت‌هاى امروزه را خواهند كشيد . افسوس كه ندامت آن وقت را سودى در پى نخواهد بود . در اين‌جا ، بعضى از اشعار يكه‌تاز عرصهء سخندانى مرحمت و غفران پناه ابو نصر فتح الله خان شيبانى - كه روانش را بهشت جاودانى نشيمن‌گاه باد ! - به خاطرم خطور نمود . چنان‌كه معلوم است منتخبات اشعار آن شاعر فرزانه ، بر حسب فرمايش جناب ميرزا رضا خان ، جنرال گونسل ايران مقيم تفليس ، در اسلامبول طبع شده بود ، آن وقت يكى از دوستان نسخه‌اى از آن را به ارمغان به من فرستاده بود . من نيز به اقتضاى تعصب معلوم خود ، به گوينده و طابع آن نفرين كرده آن هر دو بزرگوار را به عدم غيرت نام برده بودم . حالا كه خود وضع را ديدم از هر دو در نهايت فروتنى معذرت مىخواهم . از خداى درخواست مىكنم كه تربت پاك آن حكيم سخن سنج را مهبط انوار تاريك رحمت خود فرمايد . چه نيكو سروده است اين چامهء شيوا را در پريشان‌نامهء خود كه مناسب حال امروزى ماست :
باغ پريشان و سرو و كاج پريشان * ملك پريشان و تخت و تاج پريشان لعنت حق بر لجاج باد كه گشته * كار در شاه از لجاج پريشان واى به ملكى كه گشته داخل و خارج * دخل پريشيده و خراج پريشان خير نبيند شبان ز روغن و پشمش * هر گله‌اى را كه شد نتاج پريشان لابد بايد يكى طبيبى حاذق * مملكتى را كه شد مزاج پريشان