خارجه و هدف لطمات تحكم بيگانگان گرديدند ؟ بايد از كفش گرفته تا كلاه محتاج فرنگان باشند . روزى كه ما با فرنگان مراودهء تجارتى نداشتيم چه مىكرديم ؟ آيا كار ما از پيش نمىرفت ؟ چرا در آن مراوده ايشان بر ما غلبه كردند و ما را محتاج به خودشان نمودند ؟ معلوم است كه سبب جهالت ماست كه از كوتاهى نظر ، بدانچه خود داشتيم قناعت نكرديم و به نقش [ و ] نگار دروغين و ناپايدار امتعهء خارجه فريفته شده به اصلاح امتعهء وطن نپرداختيم . و در ازاى اين غلفت به درد احتياج امروزه گرفتار شديم . هرگاه آن روز به قول گذشتگان كه گفتهاند : « كهن خرقهء خويش پيراستن / به از جامهء عاريت خواستن » كار مىبستيم امروز از قيد احتياج به اجانب وارسته بوديم و ثروت و سامان مملكت همهساله براى تدارك اين حوايج به كيسهء بيگانگان پر نمىشد .
بارى ، حكايتى به خاطرم آمد . چون از مرد موثوق و راستگويى شنيده بودم در اينجا ذكر و نقل آن را محض انتباه بزرگان مملكت خالى از مناسبت نديدم . گويندهء معتبر نقل مىنمود كه روزى يكى از ايمپراتوران روس به طور ناشناسايى در بازار مسكو گردش مىكرد . در يكى از مكازه [ مغازه ] هاى آن شهر قدرى ماهوت ديد كه درهم پيچيده به گوشهاى گذاشته بودهاند . از عدم سليقهء صاحب مكازه ، ايمپراتور تعجب كرده داخل مكازه مىشود . از صاحب آن به طور مؤاخذه مىپرسد كه : « اين متاع نيكو را چرا اينگونه خوار و بىمقدار ميان گرد و غبار انداختهاى ؟ اين يكى دليل عدم سليقهء تو در امر تجارت است . »
صاحب مكازه مىگويد : « مسيو ! درد ديرين مرا تازه نكن و به زخم كهنهء دلم نمك مپاش ! مرا به حال خود گذار ! درد من درمانپذير نيست . »
ايمپراتور اصرار مىكند كه : « در اظهار آن ضررى به حال تو مترتب نمىشود . بگو ببينم چه درد دارى ! »
صاحب مكازه مىگويد : « اين متاع كه در نظر شما نيكو مىنمايد سبب خانهخرابى من شد . من سرمايهء معقولى داشتم ، به عزم تجارت به لندن رفتم . دستگاههاى ماهوتبافى آنجا را ديده به خيال افتادم كه در وطن خود همچنان دستگاهى راه انداخته تا يك درجه وطن را از آن احتياج رهايى دهم . مدتى اوقات خود را بدان صرف كرده مبالغى هم مصرف نمودم تا دستگاه اين متاع را در مملكت خود درست كردم . حالا هركس آمده از عدم انصاف عيبى بدان ثابت كرده نمىگيرند . تمام ثروت و نيمهء حيات خود را در اين راه تلف كرده ، اكنون خود را باختهام ، نمىدانم چه بايد كرد . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢١٧