مشكل مىنمايد مگر اينكه محض تسلى خودمان بگوييم « چنان نماند ، چنين نيز هم نخواهند ماند . »
در عرض راه ، از هرجا كه مىگذرى ، همهجا زمين قابل هرگونه زراعت و حراثت است ولى چه سود كه غالبا باير و لميزرع افتاده است . همچنان بعضى از شهرهاى بزرگ و كوچك از قلت سكنه گويى وادى خاموشان است . بس كه اهالى ناچار از مهاجرت به ممالك خارجه شدهاند ، شهرها خالى از مخلوق به نظر مىآيد . بدبختترين سكنهء اين ملك گروه مزدوران و فعله و حمالاناند . بيچارگان بايد يك روز كار كرده ، يك روز نيز پى تحصيل نان دكان به دكان بگردند تا شام بلكه بتوانند نيم من نان با پول خودشان به چنگ آورده نفقهء عيال كنند . در كمال فراخسالى و بركت آذوقه ، سالهاست كه اين قحطى نان بر دوام و برقرار است . يك سال و دو سال نيست . بسيارى از اصحاب املاك - كه در خونخوارگى چالاكتر از تابعان چنگيزند - گندم را در هرجا انبار كرده مىپوسانند و بر حال هموطنان افتاده رحمى نمىكنند . خداى خود داد فقيران را از آن ظالمان ستمپيشهء حريص بستاند !
امروز ، در تمام روى زمين ، بدبختتر از ايرانى ملتى نمانده . در ميان زنگيان سودان و حبش نيز حسابى هست . تا يك درجه داراى حقوقى بشريهاند ، و روزبهروز ميلشان به سوى ترقى است ولى ايرانيان تيرهروزگار را هر روز سختتر از روز اول پيش مىآيد . هر گاه بگوييم خواست خداوندى بر اين است ، خطا بلكه كفر گفتهايم . خداوند عالم عادل و مهربان است . چرا مشتى ايرانيان را خوار و زبون مىخواهد ؟ اگر بگوييم گرفتار نيرنگ جادو و طلسم شدهايم ، اين هم اعتقادى است باطل . پس بايد بگوييم كه سبب اينهمه خوارى و پريشانروزگارى احيانا همانا كيفر كردارهاى ناشايست خودمان و نتايج مشئومهء تنبلى و غفلت و بىاطلاعى و جهالت است . هرگاه به ديدهء علم و انصاف بنگريم ، خواهيم ديد كه تمامى اسباب افتخار و سربلندى را كه امروز سكنهء مغرب زمين دارند از ما بوده ؛ ما دانسته و فهميده پشت پاى بدان وسايل آسودگى و مباهات زده از خود راندهايم . ولى مغربيان آنها را دودستى گرفته در كارهاى معيشت و تمدن سرمشق خودشان قرار دادهاند و آن اسباب همانا قوانين و احكام شريعت پاك اسلام است .
عدالت ، مساوات ، حب وطن ، اتفاق ، وجوب اطاعت پادشاه ، اخوت ملت ، انصاف ، مروت ، دستگيرى از افتادگان ، تماما از احكام مقدسهء فرقان مبين و احاديث شريفهء خاتم الانبيا و المرسلين و فرمايشات ساير بزرگان دين است - كه ما قولا اينها را تصديق مىكنيم اما ايشان فعلا . همهء عقلاى مسلمين مىدانند آنچه از قوانين فرنگستان داراى
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢١٥