تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
محسنات است تماما از احكام شريعت غرّاى اسلام مأخوذ است كه از غلفت ما فرصت يافته به غارت برده‌اند . آوخ كه اكنون ما آن‌ها را در دست بيگانگان ديده ، به نظر بيگانگى در آن‌ها نگريسته بر آنان رشك مىبريم و نمىدانيم كه اين اسباب نيكبختى از خودمان بوده كه از غفلت ما به دست غير افتاده رنگش را تغيير داده‌اند ما نيز چون بيگانگان از دور به حسرت بدان نگرانيم .
« آن‌چه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد »
اين همان ايران است كه سلطنت و عدالت از آن خاك پاك به ساير بلاد منتشر شده ؛ از « كيومرث » كه نخستين پادشاه از طبقهء پيشداوديان است گرفته تا اواخر « ساسانيان » اين مملكت آباد منبع عدل و داد بوده . روشنايى مدنيت آن‌جا ديدگان سكنهء ساير بلاد را خيره مىساخت . امروزه نيز ممالك ايران از حيث آب و هوا و بركت خاك ، يكى از بهترين اقاليم روى زمين است و شكر اين نعمت بر ما واجب . ولى چه سود با اين‌كه خاك و قلمرو حاليهء ايران باز دو برابر وسعت خاك فرانسه است به قدر ربع خاك فرانسه جمعيت ندارد . از قرارى كه معلوم است جمعيت فرانسه امروز به موجب سرشمارىهاى موثوق هشتاد و پنج كرور است ولى جمعيت ايران را ، چون پاى حسابى در ميان نيست ، بعضى از جغرافىنگاران فرنگ پانزده كرور و برخى تا بيست كرور مىنويسند . هرگاه به جهت تسليت خاطر خودمان شق ثانى را قبول كنيم ، بازخواهيم ديد كه به قدر ربع خاك فرانسه جمعيت نداريم . هرگاه بپرسيد كه جمعيت اين مملكت وسيع را پس چه روى داده كه تا اين پايه كاسته است ؟ جواب همان است كه در مواقعى چند ذكر شد . بس‌كه مردم از تعدى حكام به ممالك خارجه هجرت نموده ناگزير از جلاى وطن شدند ، نسل‌ها انقراض يافت . تناسل و تناكح انقطاع پذيرفت . پس ، بدين حال خون بايد گريست . به قول بعضى از جغرافيون ، در اواخر عهد دولت نادرى با آن‌همه صدمات متواليهء جنگ و جدال و زمان فترت ، باز جمعيت ايران را از چهل تا شصت كرور ثبت كرده‌اند . حالا از يكصد و پنجاه سال به اين طرف بيست كرور از جمعيت مملكت را به بيگانگان باخته و بيست كرور ديگر را نيز اين حكام ظالم خودباخته ، مهجوردار و ديار ساخته‌اند . جاى تأسف بيشتر از همه اين است كه كسى درصدد جست‌وجوى اسباب اين پريشانى نيست . وقتى كه در ايران علم و هنر و مدنيت بود ، اهالى مغرب‌زمين بهره‌اى از تمدن و انسانيت نداشتند . پس حالا چه روى داده كه عكس آن حال به وقوع رسيده و اين خاك بدبختى از كجا به فرق اين ملت قديم و نجيب بيخته شد كه در همه‌چيز محتاج