ترقيات و تمايل به تمدن به نظرم نيامد كه بدان خوشوقت شوم . در زراعت و تجارت بدانچه از نياكان خودشان ديدهاند قناعت دارند و جاى بسى تعجب است كه بدان يكى نيز مفتخرند كه شيوهء اسلاف هنوز تماما در ميان ما مرعى است . اما از اين طرف در تجملات بيهوده و فراهم آوردن اسباب تزيينات خانگى به درجهاى پيش افتادهاند كه ابدا اجدادشان آن وضع را در خواب خودشان هم نديده بودند . به جاى ظروف مسين كه از معمولات و مصنوعات وطن عزيز بود و يكصد سال به رفع احتياج يك خانوادهء بزرگى به قدر دويست تومان از آن كفايت مىنمود و در آخر هم از قيمت آن چيزى نمىكاست ، امروز به دويست تومان يكپارچه چلچراغ خريده از سقف اتاقهاى خودشان مىآويزند كه به يك افتادن به جز از يك كلمهء « واه ! » صاحبش را چيزى از آن باقى نمىماند . واضح است كه از تصور نياكانشان امثال اين چيزها هيچ وقتى نگذشته بود .
يكى از اين انبوه مردم ، كه على الاكثر صاحبان املاك هم هستند ، هيچ گاهى بدين خيال نيفتادهاند كه از مملكت همسايه يك ماشين خرمنكوبى يا يك داس ماشيندار براى درودن غله يا اينكه يك ماشين گندم پاككن براى نمونه خريده بياورند در مزارع و دهات خودشان به كار وادارند تا محسنات آنها را به رأى العين ملاحظه كنند . در تمامى اين مملكت از شهرهاى بزرگ گرفته تا قصبات و قريهها دودكش يك ماشين و فابريكى ديده نمىشود كه دودى از آن متصاعد گردد . و از هيچ طرف بانگ سوت و صفير حركت و ورود راهآهنى شنيده نمىشود . در هيچ شهرى به نام دواير دولتى عمارت بلند و باشكوهى نيست ؛ از مكاتب دولتى و مريضخانه در هيچجا نشانى نمىتوان يافت ؛ در هيچ نقطه كومپانى و بانك كه نمونهء ترقى و تمدن است مشهود نيست . كسى را پرواى وضع مساجد نيست . مقابر بزرگان پيشين مانند سلاطين صفويه و غيره همه خراب ؛ از زحمات نايب السلطنه عباس ميرزاى مرحوم و خدمات اميركبير ميرزا تقى خان مغفور ، كه در راه ملك و ملت كرده و كشيدند ، سخنى كه دليل قدردانى اخلاف باشد در ميان نيست . نه نيكان را به رحمت ياد مىكنند ، نه بدان را به بدى نام مىبرند . ترك حقوق و قطع صلهء رحم و بىمروتى و عدم انصاف و بدخواهى همديگر شغلشان است . ولى با اين وضع چون پنج نفرى يكجا گرد آمدند مىگويند « اى بابا ! دنيا پنج روز است بايد فكر آخرت نمود . » اما همه دروغ به زبان مىگويند و فعلا منكرند . آنچه از خيالشان نمىگذرد همان پرسش روز حساب است . خيرات مىدهند اما اطعام اغنيا مىكنند نه فقرا .
اعمالشان همه از روى رياست . بىطمع و توقع به احدى سلام نمىدهند . نماز جماعتى را كه مىكنند از پيشنماز توقعى دارند . اخلاق مردم چندان فاسد گشته كه اصلاح آن
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢١٤