تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
دارم ، اما مىدانم كه آنان نيز از من خشنود نيستند . پس از اين ، در مجالس و محافل از من گله‌ها و شكوه‌ها خواهند كرد و بلكه مرا به سبب مهرى كه به تو دارند به ديوانگى متهم خواهند نمود . دور نيست كه در دفتر خودشان نام مرا پرگوى ، ياوه‌دراى ، مختل الشعور ثبت خواهند نمود ، چنان‌كه من نيز ايشان را ؛ و تاريخ ايران هم نام مرا ديوانه ثبت خواهد نمود . اما بر ايشان حرجى نيست چون از معنى حب وطن و عوالم بلند وطن‌پرستى بىخبرند . » رفته‌رفته گريه‌ام شدت گرفت راه نفسم بسته شد ، زبانم از گفتار باز ماند . يوسف عمو فهميد سهو كرده و بىموقع سخن گفته است . خواست صحبتى به ميان انداخته مرا از آن حال اندوهناك بازآورد . گفت : « سركار بيگ ! نگاه كنيد از غايت سكونى كه در جريان آب است معلوم نمىشود كه آب به كدامين طرف جريان دارد . » - و معلوم هم بود كه از گفتهء خود خيلى نادم و شرمنده است . پس من نيز از آن حالت تعصب بازآمده قايق هم بدان سمت ساحل - كه سرحد است - رسيد . هر دو خارج شده اسباب را نيز بيرون آورديم . همان ساعت ، مأمورين گمرك و سرحد روس آمده پساپورت‌ها را « ويزه » [ ويزا ] كردند ، يعنى ديده و قول كشيدند . پس از آن ، مأمور پوست را ديده اسب خواستند . فورا حاضر كردند ، سوار شده به راه افتاديم . در اثناى راه ، به جز از شهر نخجوان جايى كه طرف اعتنا باشد نبود . از آن‌جا گذشته پس از طى مسافت بعيدى به شهر ايروان - كه از بلاد مشهورهء قفقاز است - رسيديم . در پوست‌خانهء اين‌جا به مناسبت كثرت تردد مسافرين اسب حاضر نبود . بايستى سه‌چهار ساعت معطل و منتظر ورود اسب باشيم . لهذا پايين آمده در آن‌جا قدم مىزدم كه ناگاه ديدم يك نفر فراش كه در كلاهش علامت شير و خورشيد بود حاضر شده گفت : « آقا ! بايد تذكره‌هاى خودتان را بنماييد . » نشان داديم . گفت : « دو منات بدهيد ! » بىچون و چرا دادم . گرفت و رفت . يكى از مأمورين پوست‌خانه گفت : « چرا پول داديد ؟ اينان هيچ حق ندارند كه بدين عنوان پولى از مسافرين بگيرند . ولى با اين‌كه حق ندارند باز مىآيند و مىخواهند اما هيچ كس نمىدهد و بسا مىشود كه كوتك هم مىخورند ؛ مگر از وضع مردمان عاجز و آوارده كه گاهى چيزى به گيرشان مىآيد . » گفتم : « عيب ندارد ما نيز از آن زمرهء عاجزان و آوارگانيم . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 212 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو