تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
گفتم : « خان كيست و اسمش چيست و با ما چه كار دارد ؟ » گفت : « خان امين تذكره است . مىخواهد تذكره‌هاى شما را ديده قول بكشد . » گفتم : « پس بگو تذكره‌ها را مىخواهد نه شما را ! » گفت : « بلى ، تذكره‌ها را ! » دادم برد . بعد از چند دقيقه آورد ، چهارده قران پول قول خواست . دادم . گفت : « ما هم خدمتى كرديم . » دو قران هم به او دادم . ممنون شد . گفت : « خوش آمديد به سلامت برويد ! » و خود رفت . پس ما نيز فارغ شده به اطراف نظرى كرده ديدم به قدر دويست نفر از هموطنان مفلوك و پريشان كه امثال‌شان را در باطوم و بادكوبه بسيار ديده بودم در آن‌جا جوقه‌جوقه در زير آفتاب ايستاده كسان امين تذكره نيز اطرافشان را گرفته به جمع‌آورى پول تذكره مشغول‌اند . از هركس كه بوى پولى برده‌اند زياد مىخواهند . آنان را كه بىپول‌اند زير دشنام و سيلى و لگد گرفته‌اند . قيل و قال و هنگامهء غريبى است . دلم به حالشان خيلى سوخت . در اين اثنا ، در سمت ديگر نيز جمعى را ديدم كه با دف و تمبك و چند بوزينه و عنتر رقاص ايستاده ، چند تن پسران كوچك مزلف نيز ملبس به لباس زنانه همراه ايشان است . آنان نيز با مأموران تذكره در هاىوهوى و گيرودار بودند . پرسيدم : « اينان كيانند و اين داد و فرياد براى چيست ؟ » گفتند : « اين جماعت هم مىخواهند كه آن سمت رود ارس بگذرند . شغلشان در ممالك قفقاز دربه‌در گرديدن و رقصاندن اين پسران و بوزينه و عنتر است كه بدين منوال از هر درى چيزى گرفته بدان گذران كنند . قيل و قالشان براى اين است كه خان امين تذكره از بوزينه و عنتر نيز پول تذكره مىخواهند . اينان هم نمىدهند و مىگويند اين يكى بدعت است . حال سه شبانه‌روز است كه در اين‌جا معطل هستند و در ميان مأمورين تذكره و اين جماعت همه‌روزه بدين و تيره گيرودار است كه مىبينيد . » - اين معنى هم موجب مزيد حيرت و تعجب من شد . بارى ، دلم مىخواست كه يك ساعت اول بدان سمت گذشته ، امثال اين حالات كدورت‌انگيز را نبينم . پس به طرف معبر رود آمده ديدم اسباب نقليه از اين رودخانه منحصر به يك « كرو » يعنى قايق است كه گويا در قدمت نسبش به كشتى حضرت نوح - على نبينا و عليه السلام - مىرسيد . اين قايق مسافرين را بر آن سمت رودخانه - كه