تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
طبيب رفته طلب معالجه كند . مگر نشنيده‌اى كه حكيم على الاطلاق به حضرت موسى عليه السلام در رنجورى امر فرمود كه : يا موسى ! من بىوسيله و سببى به تو شفا نمىبخشم ، مگر اين‌كه پيش طبيب به روى و درد خود را بازگويى ؟ مگر نخوانده‌اى كه حضرت ختمى مرتبت - صلوات الله عليه و آله - فرمودند در شهرى كه طاعون يا و با ظهور كرده باشد بدان‌جا داخل نشويد و هرگاه در ظهور مرض داخل بوده‌ايد تا رفع مرض از آن‌جا خارج نرويد ؟ فرنگى همين فرمايش پاك پيغمبر خدا را كار بسته تنها نام آن را « كرانتين » [ قرنطينه ] گذاشته است و به فرمودهء آن جناب عمل مىنمايد . ولى جاى تأسف اين است كه هنوز من و تو از عدم آگاهى ، با وجود پيروى به شريعت پاك اسلام ، معنى فرمايشات و اوامر پيشوايان خودمان را نمىدانيم ، اما فرنگان با وجود بيگانگى مىفهمند و عمل هم مىكنند . « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ » دولت آلمان امروزه داراى صد كرور رعيت است . در تمامى ممالك آلمان در ظرف سال دوازده ماه ، ششصد تن از اطفال آن مملكت از صدمهء مرض آبله فوت نمىشود . اما شما ، از غايت تنبلى و كاهلى و عدم علم و آگاهى ، در ظرف يك ماه هفتصد طفل معصوم را - كه از نخستين وسايط تكثر جمعيت مليه بودند - در اين قصبهء كوچك مسافر ديار عدم كرده‌ايد ، و اين را هم بىباكانه به مشيت خداوندى نسبت مىدهيد . هرگاه مشيت خداوندى بدان تعلق گرفته بود ، پس چرا گريه و ناله مىكنى ؟ اين‌همه آه‌هاى آتشين براى چيست ؟ بايد شاد و خرم باشى ! » خلاصه ، [ از ] اين گفت‌وگوهاى طولانى باز عنان اختيار از دستم رفته حالتم ديگرگون گشت . ديدم يكى ديگر از مسافرين به دقت تمام متوجه حالت من و سخنان من است . پرسيد : « همشهرى شما كجايى هستيد ؟ » گفتم : « اين‌جايى . » گفت : « يعنى مرندى ؟ » گفتم : « نه ايرانى هستم . » گفت : « نه ، ايرانى اين‌گونه سخن نمىگويد . » گفتم : « ايرانى هستم ولى در مصر اقامت دارم . » گفت : « ديدى من سهو نكرده‌ام ، ظن من درست درآمد ؟ برادر عزيز ، تندى و اوقات تلخى مكن ! اين آقا مرثيه‌خوان اين شهر است . درد او براى خودش كافى است ، تو چرا دعوا و آزارش مىكنى ؟ » گفتم : « مقصود من دعوا و آزار نيست . من هرجا امثال اين سخنان دور از حكمت و