و چنين مىپنداريد كه در هوش و خرد و ثروت و سامان ، وحيد دهر و فريد عصريد ؛ حال آنكه مىدانيد كه يك ماه ديگر حديث اين مهمانىهاى باشكوه و ثناى اينهمه تجملات بىمعنى كهنه شده نشانى از آن در ميان باقى نخواهد ماند . هرگاه همگى يكجا گرد آمده اينهمه مخارج اسراف را كه در دنيا موجب ملامت عقلا و در آخرت سبب سنگينى حساب است ، در ميان خودتان تخمين و برآورد كرده همهساله نصف آن را به امور خيراتى ملى مانند بيمارخانه براى معالجهء فقرا و غرباى ملت ، و دار الصنايع و مكتب براى تربيت و تعليم ايتام ابناى وطن صرف نماييد ، البته در دنيا و آخرت موجب سربلندى شما خواهد بود . به خداى هرگاه چهل سال پيش از اين بدين كارهاى خير - كه يكان يكان شمردم - مواظب شده بوديد ، امروز اين وطن مقدس ما آبادترين مملكتها و هموطنان محترم ما عزيزترين ملل روى زمين بوده از ميامن علم و آگاهى سر افتخار به آسمان سودندى . آوخ كه زمانهاى شما به غفلت فوت شده ، همهء افتخارات مليه ما و شما را بدرود گفته زبون و زيردست ديگران شدهايم .
هرگاه چهل سال قبل آن مكتبها را - كه من مىدانم و مىگويم - باز كرده بوديد ، امروز خولياى صدرنشينى و تجملاتچينى بر شما غلبه نداشت و در امثال اين مجالس به جز از اسباب ترقيات ملك و ملت چيزى گفتوگو نمىشد و به پارهاى ملاحظات بىمعنى - كه توقع قيام از مردم است - مجلس مهمانى اين ميزبان محترم را افسرده و پريشان نداشته تا يك ساعت و نيم از شب رفته خلق را به تشريف قدوم خودتان منتظر نمىگذاشتيد كه : هر وقت بروم جاى من در صدر مجلس معين است . »
در اينجا ملتفت شدم كه صاحبخانه از گفتار من خجالت مىكشد . بيچاره از غايت شرم عرق كرده بود . ضمنا به من اشارت نمود كه « به مرگ من بس است ! »
در آن اثنا ، يكى از مهمانان صاحبخانه را مخاطب داشته گفت : « فلانى اين مهمان محترم شما عجب مردى است ! خيلى نقل دارد ! »
صاحبخانه در پاسخ گفت : « بلى ! خيلى تعصب وطنى و ملى دارد . همهء اين صحبتها را از فرط محبتى كه به وطن و ابناى وطن عزيز خود دارد مىكند . در وطنپرستى و ملتدوستى بىاختيار است . چه كند ؟ »
دو سه نفر ديگر سخن از دهان او ربوده گفتند : « به خداى راست مىگويد . هركس كه مملكتهاى ديگر و همتهاى ملل خارجه را در اينگونه مواد وطنپرستى ديده مىداند كه اين شخص چه مىگويد . هرچه بگويد حق به جانب اوست . ما هنوز بويى از حب وطن نشنيده به منافع اتفاق ابدا پى نبردهايم . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٩٨