تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
سبب آن را فهميدم ، به مراتب حيرت و تعجبم افزود . خلاصه ، مجلس پر شد . مدعوين تمام تشريف آوردند . از وضع و حركات حضار معلوم بود كه همه درصدد فزونى به يكديگرند . با الحان مخصوصه و الفاظ غليظه صحبت مىكردند ولى از نطق و برداشت كلامشان واضح بود كه مراتب دانش و دايرهء اطلاع همگى محدود است . صحبت مجلسيان غالبا كنايه‌آميز و بىربط و خالى از بوى انس و محبت بود . هركس ، از راست و دروغ ، سخن از مصاحبت با فلان خان و يا فلان علما به ميان آورده آن را مايهء افتخار خود به قلم مىداد . يكى مىگفت : « بلى ! جناب ملك التجار ديروز به بنده‌خانه تشريف آورده بودند . چنين مىگفتند . » ديگرى مىگفت : « ديروز سه هزار ليرا در فلان قيمت برات اسلامبول گرفتم . » همه حرف‌هاى بزرگ و بزرگ و سخن از پنجاه هزار و يكصد هزار تومان در ميان بود . يكى نيز گفت : « پيش‌تر ، فلان قريه را در هجده هزار تومان به من مىفروختند . نخريدم . افسوس كه حالا شنيدم به مبلغ سى هزار تومان فروخته‌اند . » در آن اثنا ، صحبت از گندم به ميان آمد . شخصى گفت كه : « فلان كس سيصد هزار خروار گندم انبار كرده است . حالا بالمره انكار مىكند . فلان عالم ده پارچه قريهء شش دانگ دارد . ما شاء الله ! فلانى هم خيلى ثروت بسته ، امروز قريب به هشتاد پارچه دهكده دارد . » از اين صحبت‌هاى بىمعنى دلم تنگى گرفت . هرچه خواستم صبر كنم ممكن نشد . به يك‌باره عنان شكيبايى از دستم رفت . باز سلسلهء فضولى را تحريك داده گفتم : « آقايان ! من هم يك عرضى دارم . » يكى گفت : « بفرما ! حق داريد شما هم صحبت نكرديد . » گفتم : « اين جناب آقا كه مىفرماييد هفتاد هشتاد پارچه قريه دارد ، چه‌كاره است ؟ » گفت : « از اجلهء علماى تبريز است . » گفتم : « آن را دريافتم كه از طبقهء جليلهء علماست . اما عرض من در اين‌جاست كه چه كار مىكند و شغلش چيست ؟ » به استخفاف خنديد و از نافهمى من متعجب شد . دريافته گفتم : « اين هشتاد پارچه دهكده البته هر يكى اقلا پانزده بيست هزار تومان قيمت خواهد داشت . » گفت : « البته ! » گفتم : « به مختصر حسابى كه من على التخمين كردم ، سه كرور چيزى بيشتر قيمت اين‌هاست . نمىدانم تحصيل اين‌همه ثروت از چه ممر است ؟ بلى ! امثال اين ثروت وقتى حاصل تواند شد كه در يك پارچه ملك شخص از فلزات گرانبها معدنى پيدا شود ؛ يا از