تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
كارهاى دو بختى - كه فرنگستان هست ، مانند « لاترى » و غيره - ممكن است شخص در مقابل اندك مبلغى كه داده است تنخواه گزافى به چنگ بياورد ، يا اين‌كه از خانوادهء قديم و توانگرى به ميراث بماند ؛ يا از تجارت بزرگى به تدريج حاصل كند ، كه همه‌كس ديده و بدانند ؛ يا به اصطلاح ايرانيان كيميا داشته باشد . عرض بنده اين است كه ممر اين‌همه ثروت جناب آقا از اين طرق متعدده كه شمرده شد كدامين است ؟ از قرارى كه معلوم است بايد هيچ‌يك از اين‌ها نباشد ، زيرا كه خانوادهء جناب آقا را همه مىدانند ؛ خودشان را هم كه پس از فراغت از تحصيل علم و اجازه ، وقتى كه بدين شهر تشريف آوردند ، همه مىدانيد كه زياده بر عبا و عصا چيزى نداشتند . لهذا هيچ شبهه نيست كه اين ثروت را به هر نوعى كه هست از ملت اندوخته است . حالا انصاف فرماييد ! اين آقاى محترم كه اين همه املاك را در ظرف اندك مدتى در سايهء اين ملت مالك شده است ، چه مىشود كه ربع مداخل يك سالهء آن را باز در راه همين ملت صرف نمايد ؟ يعنى مكتبى از آن وجه براى تعليم و تربيت اطفال يتيم و فقراى اين ملت تأسيس كند و مداخل ساليانهء دو پارچه از اين دهات را هم وقف مخارج آن مكتب و اعانهء آن كودكان يتيم و فقير كرده جمعى از نفوس مقدسه را به علم و ادب احيا كند ؛ يا اين‌كه بيمارخانه‌اى براى غربا و فقراى ملت بنا گذارد تا مريضان بىچيز در سايهء همت آن مداوا و معالجه شده از عدم معالجه و بىپرستارى ، در نهايت مذلت و خوارى در زير ديوارها يا در گوشه‌هاى تنگ و تاريك منازل مخصوص غربا و فقرا جان ندهند . آيا رواست و به شأن شما سزاوار است در اين شهر بزرگ - كه دار السلطنه‌اش مىناميد - يك بيمارخانه‌اى نباشد ؟ به خداى امروز براى شما ثواب‌تر از اين دو خيرات چيز نيست و اين هر دو نيز به شما چون اداى ساير واجبات لازم است . الحق از انصاف خيلى دور هستيد كه در اين شهر بزرگ يك بناى خيرى از اين قبيل كه عمومى باشد ديده نمىشود . هر بيگانه‌اى كه داخل اين شهر شود شما را بىخبر از حسيات انسانيه انگاشته به جز نكوهش شما چيزى از اين مملكت نخواهد برد . از عدم اتفاق در امورات خيراتى وطنى كه داريد گذشتيم ؛ لامحاله يك كومپانى نيز براى ترويج تجارت و توسيع دايرهء معاملات وطن خودتان تأسيس نكرده‌ايد ، حال آن‌كه همه مردمان تجارت‌پيشه هستيد . از كاغذ قرآن گرفته تا كفن مردگان خودتان محتاج فرنگان‌ايد . هرگاه فرنگان فردا به شما محض عداوت مدقال [ متقال ] و چلوارى نفروشند ، آن‌وقت زندگان شما بىزيرجامه و پيراهن و مردگانتان بىكفن خواهند ماند . اين لاله‌مردنگىهاى شاه‌نشان و اين تجملات مسرفانه است كه شما را به حال خويشتن مشتبه كرده . وقتى كه بدين تزيينات ناپايدار دو روزه مىنگريد بر خود مىباليد