مىآيد . پادشاه رعيت را اولاد عزيز و رعيت نيز پادشاه را به مثابه پدر مهربان و گرامىتر از جان شيرين خودشان مىدارند و جهان پر از قسط و عدل مىشود و بازار نفاقجويان و آشوبطلبان نيز بالمره كسادى مىپذيرد . از بىقانونى ، پريروز ديدى اين مردم چه كردند ؟ »
بارى ، ما را به احترام صاحبخانه چند جاى معتبر دعوت كرده به نام ما مجالس مهمانى آراستند . بر حسب وعده ، هر شب به جايى مىرفتيم . خانههاى بسيار عالى ، اتاقهاى خيلى مزين و باشكوه ؛ همهجا اسباب بلورين است كه چيدهاند . آدمى به هر اتاق داخل شد از كثرت چراغها و تابش اسباب بلورين چشمش خيره مىشود . از سقف هر اتاقى چلچراغهاى بزرگ گرانبهاى شاهنشان و شير و خورشيدنشان و ديواركوبهاى رنگارنگ آويزان است . در خانههاى تجار تبريز از تجملات ، آنچه به خيال آيد ، ديده مىشود . از ظروف چينى و سرقليانهاى طلا و نقره و اسباب سفره چندان هست كه ما فوق ندارد . راستى عقل حيران و خيال سرگشتهء احاطهء اين تجملات است . سبب اين هم رقابتى است كه از چند سال به اين طرف در ميان تجار اين مملكت افتاده است .
واضح است كه اين وضع متجملانه با تجارت منافات كلى دارد . اين سرمشق - از هركس كه باشد - سزاوار ملامت و نفرين است . زيرا كه از آن روز مىبينيم در تبريز چراغ هيچ خانوادهء تجارتى تا صبح افروخته نيست و در نيمهشب افسرده است .
بارى ، روزى به رفيق خودم ، صاحبخانه ، گفتم : « برادر ! بدت نيايد . من از گفتن سخن حق خوددارى نمىتوانم بكنم . مردم اين شهر تبريز - كه چشم و چراغ آذربايجان است - از اهل ساير شهرهاى ايران كه من ديدهام ديوانهترند . »
گفت : « چرا و به چه دليل ؟
گفتم : « به دليل اينكه مىبينم فرنگان چون اطفال خردسال پيران سالخوردهء اين مملكت را فريفتهء نقش و نگار خزفپارههاى ممالك و صنايع خودشان داشته ، سال دوازده ماه بلكه تمامى مدت به آنان مزدورى مىكنند . از شيشهء قليان و سرقليان گرفته تا ظروف چينى و غيره همهجا روى چيزهاى پست و اشياء خسيسه ، نقش كردن تمثال پادشاه چه معنى دارد ؟ بايد ما تمثال همايون متبوع معظم خودمان را به جواهرات گرانبها آراسته صدر مجالس خودمان را بدان هيكل مقدس آرايش افزاييم ، نه اينكه در روى اسباب قهوهخورى ، قليان ، چاى و امثال آنها كشيده در طاقچههاى قهوهخانهها ، روى آتشها ، زير دست و پاى مردم بىتميز بيفكنيم . انصاف بايد كرد ، اين خوارى را شخصى كه اندكى شعور دارد به صورت خود روا نمىبيند تا چه رسد به پادشاه وقت - كه اطاعت
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٩٤