تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
در اين شهر هيچ كومپانى و شركت‌هاى بزرگ هست يا نه ؟ » گفت : « ابدا كومپانى و فلان نيست . » گفتم : « عجب عالمى است ! در شهرى بدين پايه بزرگى ، چگونه مىشود كومپانى نباشد ؟ امروز معاملات بزازى و خرازى و بقالى با دست تنها از پيش نمىرود تا چه رسد به تجارت . آيا اين مردمان با وجود اين همه روابط تجارتى با خارجه به چه سبب به منافع شركت‌هاى بزرگ و كومپانىها پىنبرده‌اند ؟ » گفت : « تبريزيان را شما نمىشناسيد . اينان همه تمام « يك من » هستند . در ميانشان هرگز « نيم‌من » پيدا نمىشود كه پنج نفرى يك جا جمع شده يكى را براى خودشان رئيس قرار داده به دستيارى همديگر كار بزرگى را از پيش ببرند . هيچ يك از ديگرى تمكين نمىكند . اين است كه از فيض اين‌گونه كارهاى بزرگ هم خودشان محروم‌اند و هم‌وطن از ترقيات بازمانده است . پيش‌تر چند تن يك‌جا جمع شده شراكت بزرگى تأسيس نمودند . بعد داعيهء رياست و صدرطلبى ، كه هريك جداگانه در آن خيال بودند ، سبب حدوث اختلاف گرديده بعد از چهار سال اساس آن به هم خورد . تنى از آن ميان مدعى شده تمامى حصه‌ها را خود قبول كرد ؛ ولى چندى نمىگذرد كه آن‌هم در جاى خود خشك مىشود . چه واضح [ است ] كه بار ده نفر را يك تن به دوش نمىتواند بگيرد . » بارى ، پس از قدرى گشت و گذار به دكان برگشته ناهار حاضر كرده بودند خورديم . گفتم : « داد و ستد چه‌طور است ؟ » گفت : « هيچ نپرسيد . بسيار بد و پريشان ! » گفتم : « چرا ؟ » گفت : « هزار سبب دارد ، اما بدتر از همه اين پول سياه و تفاوت همه روزهء آن است كه كسبه و فقراى ملت را بالمره از پاى درانداخته همه را خانه‌خراب نمود . گذشته از آن ، پول نقره را هم امروز مىبينى چهار تومان و نيمش يك لير است و فردا پنج تومانش . معركه است ! ضرر و خسارتى را كه از اين‌روى بيچاره تجار مىكشند ، به حساب نمىآيد . خصوصا كسانى كه با اسلامبول و يا ساير ممالك خارجه معامله دارند بيشتر طرف خسارت‌اند . يك تن اصفهانى همهء ايران را زير و زبر نمود . خدايش انصاف بدهد ! » گفتم : « در تبريز تجار معتبر بايد خيلى باشند . » گفت : « چرا هستند ، ولى معلوم نيست كه در مقابل اين همه صدمات پايدارى توانند نمود يا نه . گذشته از آن ، درد تجملات و خودنمايى - كه در تبريز از چندى به اين طرف در ميان تجار است - خود علاج‌پذير نيست . در ميانشان بعضى هستند كه از بس تملق و
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 191 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو