گفتم : « بابا ! اين چه معنى دارد ؟ به احترام تاجرى سرباز فرستادن و چاتمه زدن در كجا ديده و شنيده شده است ؟ يعنى چه ؟ تاجرى تازه از سفر آمده ممكن است . اما براى احترام آن تاجر سرباز در او به قراولى گماشتن چرا ؟ اين شخص به حكومت مملكت نيامده ، از امرا و صاحبمنصبان لشكرى نيست و خانهاش ديوانخانه نيست . امرى بسيار غريب است ! »
گفت : « على اىحال ! قاعدهء مملكت چنين است . »
آنگاه دست تأسف به همديگر سوده گفتم : « حالا شبههاى نماند كه درد اين ملك و ملت بىدواست . رعيت و تجار نيز راه بدى پيش گرفتهاند . از امثال اين تجار نيز منفعت براى مملكت سهل است ، به جهت اولادشان هم فايدهاى نيست . زيرا كه رندان حكومتى اينان را نيز به پارهاى احترامات مجعوليه به خودشان مشتبه كردهاند ، پس هرچه از خود و سايرين در دست دارند به سبب اينگونه بلندپروازىهاى بىمعنى در اندك زمانى خواهند باخت . اين مردمان خانهبرانداز ، به هر رنگى كه باشد ، اينجور تاجران را به الفاظ بىمعنى « بفرما ، به سر مبارك شما ، جناب عالى ، و غيره » تمام خواهند كرد . بيچاره اولاد اينان كه پس از عزت به انواع خوارى مبتلا خواهند شد ! »
گفت : « دو سه سال پيش از اين ، مشهدى محمد نام تاجرى را - چنانكه شما مىگوييد - به همين وسايل بر خود مشتبه نمودند و در ظرف اندكمدتى اندوختهء زيادى از او تلف شد و هرچه داشت تمام كردند . آخر الامر ، خود نيز چون روى بازگشتن به وطن نداشت در غربت جان داد و چيزى به باقى ماندگان بازنگذاشت . بيچاره سخت مشتبه شده بود . در اين شهر از اين چيزهاى غريب - كه همه در نظر اعتبار مردمان باريكبين و مآلانديش موجب هزار گونه عبرت است - خواهيد ديد . عجبتر آنكه بسا كسان در حالتى كه با چشم خودشان اين شگفتىهاى عبرتانگيز را مىبينند باز متنبه نمىشوند . »
چون به خانه رسيديم ديدم عمارت عالى و خوبى است . چند اتاق بيرونى داشت نشستيم . چند مجموعهء شيرينى و بعض ميوهها براى تشريفات ما چيده بودند . مشغول صحبت شديم .
در اثناى صحبت گفت : « داداش از مصر تمامى احوالات شما را به من نوشته است كه در غيرت و تعصب ملتى سرآمد ايرانيان است . مقصود شما را از اين سياحت نوشته ولى مىگويد كاش نرفتى و ايران را نديدى ؛ چه ، مىدانم كه اكنون براى او خيلى بد خواهد گذشت . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٨٩