تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
از علم معيشت نقطه‌اى نخوانده و نمىدانند كه صانع بىچون - جلت عظمته - اينان را براى تعاون و تناصر همديگر آفريده است . طبيعت عشق‌بازى را با زنان مخصوص داشته است نه با مردان . نمىدانم اين مردمان بدفطرت چرا از اين حركات زشت خودشان شرم ندارند و كسى را كه از حال آن ابدا آگاهى ندارند بىشرمانه در مسلك ناشايست خودشان مىپندارند . بايد تا بلايى نازل نشده از ميان اين بقاياى قوم لوط گريخت ، تا اين‌كه تر نيز به آتش خشك نسوزد . » از آن‌جا نيز به سوى تبريز رخت سياحت بربستيم .

اجمال سياحت اروميه

مردمان اين شهر نيز از شدت جهالت و كوتاهى نظر به جز از خودپرستى و خودرأيى كارى ندارند . چنان‌كه گفته شد شغلشان هرزه‌گرى و يافه‌درايى است . از توسيع دايرهء تجارت و تزييد ثروت عموميه ، كه منوط به احداث كومپانىها و اتفاق در كارهاى بزرگ است ، بالمره غافل و بىخبرند . وطن و حب وطن را در نظر ايشان وقعى نيست . غالبا تابع هواى نفس و هميشه در پى فراهم آوردن اسباب عيش و عشرت‌اند . از وضع حاليهء زمان و مقتضيات زمان ابدا آگاهى ندارند . از لذايذ تحصيل علوم و فنون متداوله - كه غذاى روح است - به كلى بىبهره‌اند . بارى ، فرداى آن روز به عزم سياحت تبريز حاضر شديم . رفتيم تا اسب كرايه كرده حركت كنيم . مكارى ديده اسب خواستيم . گفت كه « چهار روز صبر كنيد ! ده پانزده نفر مسافر ديگر نيز هست با ايشان متفقا برويم . » ناچار بيعانه داده برگشتيم . در روز موعود چارپادار آمد . دو رأس استر آورده بود . ما نيز اسباب و لوازم سفر را بار كرده رو به طرف تبريز حركت نموديم ، اما قافله در سياحت و قطع منازل خيلى سنگين حركت مىنمود . هشت روز راه درنورديده روز نهم وارد تبريز شديم . در اثناى راه چيزى كه قابل ذكر باشد ديده نشد ، ولى در ورود تبريز وضع مملكت قدرى دهشت‌انگيز به نظر آمد . در ميان اهل قافله نيز همهمه‌اى بود . يكى از رفقاى سفر كه از مردم اروميه بود گفت : « امروز در اين شهر حادثهء عظيمى بايد روى داده باشد . چه در اين محله‌ها دكاكين همه بسته‌اند . مطلق چيز عمده‌اى واقع شده است كه كوچه‌ها از آينده و رونده خالى است . » واقعا احدى ديده نمىشد كه احوالپرسى شود . تا اين‌كه قدرى هم پيش رفتيم ، از دور چند نفرى را ديديم كه تند مىگذشتند .