تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
من خنديدم - مطالعه‌كنندگان خود مىدانند . خلاصه ، ما بايد چندان منتظر شويم كه استاد دلاك مشتريانى را كه پيش از ما داشت كيسه و صابون كشيده بعد از آن نوبت به ما رسد . ديدم به قدر چهل پنجاه نفر مشترى و ده نفر دلاك است . اقلا بايد سه چهار ساعت به انتظار و نوبت بنشينيم . يوسف عمو گفت : « تو را مخصوص براى تماشاى اين وضع آوردم كه بفهميد من ديروز چرا دير آمدم . » گفتم : « عجبا ! همه روزه چنين است يا امروز به مناسبت بودن جمعه - كه روز تعطيل است - مردم به حمام ريخته‌اند ؟ » گفت : « ديروز نيز همين‌طور بود . من پرسيدم ، گفتند تمامى حمام‌هاى شهر هر روز چنين است كه مىبينيد . » گفتم : « اين مردان چرا به دست و پاهاى خودشان مانند زنان حنا بسته‌اند ؟ » گفت : « مىگويند يكى اين‌كه دست و پاى آدمى را حنا هميشه نرم مىدارد ، دوم آن‌كه از سنت سنيه و ثواب است . » گفتم : « اين‌ها دليل بىكارى و تن‌پرورى است . همهء ثواب‌ها را تمام كرده‌اند تنها خضاب مانده است ؟ اينان قدر وطن‌دارى را نمىدانند . از لذايذ خدمت وطن بىبهره‌اند . نظرشان كوتاه ، همتشان پست است . سير كردن شكم گرسنه‌اى هزار مرتبه از خضاب كشيدن و در حمام خوابيدن ثواب‌تر است . » بارى ، دو نفر نيز در كنار حوض خضاب كرده غليان مىكشيدند . از يكى پرسيدم : « آقا ! شما از اهل اين شهر هستيد ؟ » گفت : « بلى ! » گفتم : « مقصود اين‌همه مردم كه به دست و پاى خودشان حنا بسته‌اند چيست ؟ » يك نگاه بس متعجبانه‌اى به من كرده گفت : « اول اين‌كه ثواب است ، دوم دست و پاى آدم را نرم مىدارد . » آهى سرد از دل دردمند زده گفتم : « آقاجان ! دوايى نيز پيدا كنيد كه دل شما را نيز نرم دارد تا چندى هم در فكر ترقيات وطن و در پى حفظ حقوق آن باشيد . اى مردمان غفلت‌زده ! شما در جاى بسيار باريك و خطرناكى واقع شده‌ايد ، پانصد ششصد نفر سوار اكراد در يك روز اين شهر را زير و زبر مىكنند . شما ابدا در پى مدافعهء وطن و خودتان نيستيد . در اين شهر كه در نقطهء بسيار معتنابهى افتاده نه قلعه و حصارى داريد كه در پناه آن از دشمنان وحشى مدافعه كنيد و نه اسباب دفاع ديگر از توپ و تفنگ ؛ و زمان هم به