تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
به آهنگ‌هاى طرب‌انگيز مجلس‌آرايى كرده نام آن را تعزيه‌دارى گذارند [ و ] از خدا و پيغمبر خدا شرم نكنند . مگر آيين عزادارى اين است ؟ تعزيهء حضرت سيد الشهدا بايد غريبانه و در كمال توقير باشد . مردم در نهايت سكوت و حزن متوجه استماع وقايع آن هنگامهء مصيبت باشند . ذاكر هم دروغ مبافد و گزافه ملافد . حدود ادب را نگاه دارد و با معرفت تمام در داخل دايرهء احكام شريعت حضرت سيد الانام - عليه و آله الصلواة و السلام - عزادارى كنند تا مأجور شوند ، و امام - عليه السلام - را از تعزيه‌دارى و آيين سوگوارى خودشان راضى دارند و با اشك چشم ماتم‌دارى آبى به آتش معاصى خودشان بپاشند و يقين دانند كه آن گريه ، روز رستاخيز ، نخستين وسيلهء نجات از آتش دوزخ است . گفت : « دور نيست كه حضرات علماى اعلام از اين وضع ناگوار ، چنان‌چه شايد و بايد ، آگاهى نداشته باشند ؛ اما اين را مىدانم كه اگر كسى هم اين تفصيلات را عرض كند اطرافيان به اشتباه‌كارى برخاسته نمىگذارند كارى ساخته شود . خصوصا مرثيه‌خوانان چارهء كار را ، به هر نحوى كه باشد ، خواهند كرد . اين طايفهء مفت‌خور براى ده تومان منفعت خودشان عالمى را به جهنم مىاندازند و بدان نيز شادند ، و لو كه خودشان هم در آن آتش بسوزند . » گفتم : « چرا حكومت مداخله نمىكند ؟ » گفت : « خدا پدرت را بيامرزد ! حكومت نيز محض اين‌كه ملت به خود مشغول شود ، بقاى اين وضع را از خداى به دعا مىخواهد . پوليتيك حكومت خود مقتضى اين حال است كه رعيت هميشه در كشاكش بوده فرصت آن را پيدا نكند كه به خود پردازد [ و ] از وضع زمان و مقتضيات زمان آگاهى حاصل كند . اين است كه در هر چند گاهى محض تشويق و ترغيب اين طايفه كه مردم را بيشتر مشغول دارند القاب و عنوانات بلند به ايشان مىدهد ، مثلا به يكى صدر الذاكرين و به آن ديگرى سلطان الذاكرين ، فخر العلما ، صدر العلما ، و امثال آن‌ها . در اين نزديكى به يكى از ايشان لقب « حسام العلما » داده‌اند . هرگاه شخص نيم ساعتى با او مصاحب باشد ، مىداند كه در فسق و فجور چه پايهء بلندى دارد . به خداى صحبت‌هايى كه او در مجالس خواص مىكند لوطيان بازارى از شنيدن آن‌ها شرم مىكنند . هركس آن دزد قيافت را ديده قول مرا تصديق خواهد كرد . با اين حال ، صاحب لقب بدان بلندى است و به هر جاى هم راه دارد . اين هم مسلك حكومت اين مملكت ! » گفتم : « برادر جان خدا حافظ ! اين دردها بىدرمان است . با هر كس خواستيم سخنى