گمان مىبرند كه به سبب خصومت آن ديگرى رستگار دنيا و آخرت بوده ، پس از مرگ بىسؤال به بهشت خواهند رفت . اين است كه به رقابت همديگر كيسهء مرثيهخوانان را پر مىكنند و در تزيين و شكوه تكايا بر يكديگر سبقت مىجويند ، سينه مىكوبند ، زنجير مىزنند ، سر مىشكافند و غيره و غيره ، كه همه خلاف شريعت و خصوصا از روى ريا [ است ] كه اكثر مجتهدين عظام و علماى اعلام حرام مىدانند . مىبينيد مساجد ما همه خراب و غرق گرد و غبارند . آنها غالبا دربسته مانده اين بىانصافان در كوچه و بازار و كاروانسراها و شوارع - كه هر ملت و گروهى حق عبور و مرور از آنجاها را دارند - معابر را به روى مردم بسته در آنجاها روضهخوانى مىكنند و ابلهانه منت عظيمى هم در پيش خودشان به حضرت سيد الشهدا - عليه السلام - اثبات مىنمايند . غافل از اينكه آن حضرت مصائب شهادت و اسارت آل اطهار خود را براى اين قبول فرمود كه در دين پاك جد بزرگوارش ثلمهاى وارد نيايد و رفع بدعت بشود . اينان بدعت بدين بزرگى را خوار شمرده ، شوارع مملكت را - كه يهود و نصارا حق عبور و مرور دارند - بسته مرثيهخوانى مىكنند و نام آن را هم عبادت مىگذارند و از سيد الشهدا و جد امجد آن شافع روز جزا هم خجالت نمىكشند . اين مرثيهخوانان بىمروت در بعض جاها كه مخصوص بستن دواب و چارپايان است نيز بساط تعزيهدارى پهن مىنمايند . درد ما يكى نيست كه به گفتن تمام شود . گروه ديگرى نيز هست ، « شبيه گردان » مىگويند - كه از ذكر نام آن طايفه به خدا پناه مىبرم ؛ آنان نيز خودشان را به حضرت سيد الشهدا بستهاند و هر كدام جمعى از اشرار ناس را دور خود جمع كرده هريك از آنان را به اسامى مقدسهء يكى از اهل بيت اطهار ، از ذكور و اناث ، مسمى داشتهاند . براى پنج غروش جيفهء دنيا نمىدانيد چهها مىكنند ! به خداى ، هر مسلمان غيرتمند از ديدن اوضاع آنان ، كه در زير پرده هزارگونه فسق و فجور دارند ، از حياتش بيزار مىشود . عجبتر اينكه اهالى اينهمه ممالك وسيعه با اينكه پايه و مايهء اين بىشرمان را بهتر مىدانند باز به روى بزرگوارى خودشان نمىآورند ؛ حال آنكه چند ماه پس از محرم نقل حالات آن فسقه خود نقل مجلس اين اعزه و اشراف مملكت است . از تو چه پنهان دارم ، بسا شده كه از غلبهء فكر و خيالات اين اوضاع ناگوار نزديك شده است كه الفاظ ناروا به خاطرم گذرد و به زبانم حرف كفرى جارى شود . از همانجا استغفار كرده خاطر را به چيز ديگر مشغول داشتهام و به زبان شكوه عرض نمودهام : يا حسين ، تن و جان من قربان خدام درگاهت باد ! تو با آنهمه جلالت قدر - كه هستى كائنات طفيل وجود پاكت بود - در راه استوارى دين مبين كه نتوانستى ببينى بدعتى در شريعت خير المرسلين روى داده است ، آنهمه مطالب
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٧٧