تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
خداداد برآيد تا چه رسد به معادن كه در دل زمين نهفته است . بارى ، كشتى به سوى جزيره به حركت آمد . طرف غروب به جزيره رسيديم . كشتيبان كه بارش همه گوسفند بود آن‌ها را بيرون آورد . ما نيز پس از اداى نماز و خوردن شام خوابيديم . سحرگاهان كه بيدار شديم خود را در كنار دريا و نزديكى شهر اروميه ديده ، بىدرنگ بيرون آمديم . از اين‌جا تا شهر دو فرسخ راه است . فورا دو الاغ كرايه كرده عازم شهر شديم . پس از دو ساعت طى مسافت ، به شهر رسيده در كاروانسراى « گلشن » نام منزل كرديم . آن روز را به هيچ جاى نرفتيم . بعد از ناهار يوسف عمو گفت : « من حمام مىروم . » گفتم : « خود مىدانى برو ! » او رفت ، من هم در صحن كاروانسرا قدم مىزدم . در پيشگاه حجره‌اى ديدم سبزه و كشمش زرد پاك كرده ، براى فرستادن به ممالك روس ، قوطىها پر مىكنند . قدرى به تماشاى آن ايستادم . ديدم در ميان اين مزدوران كه به پر كردن قوطىها مشغول‌اند قيل و قال است . به حدى كه نزديك است كه به مشت و سيلى بكشد . درست گوش دادم ديدم يكى مىگويد كه : « اين نعمتيان تمام بىغيرت‌اند ! » ديگرى از آن طرف گفت : « از حيدرى بىناموس‌تر در دنيا كيست ؟ مگر از يادت رفته در فلان دعوا از پيش ما چون روباه گريختيد ؟ » آن‌وقت مرا نيز به ياد آمد كه وقتى پدر مرحومم نقل مىكرد كه در بسيارى از شهرهاى بزرگ ايران در ميان اهالى جنگ « حيدرى » و « نعمتى » هست و به هواخواهى اين دو نام - كه هيچ‌يك از غوغاييان نمىشناسند - همه ساله خون‌ها ريخته و بسا مىشود كه طرف غالب به خانه‌ها و دكاكين مغلوبين افتاده از غارت اموال نيز خوددارى نمىكنند . از صاحب انبار كشمش پرسيدم : « چرا اينان را ساكت نمىكنى ؟ در سر اين دو كلمه و يا دو اسم مجهول معنى اين‌همه خصومت چيست ؟ مگر اينان اهل يك مملكت و برادران دينى و وطنى همديگر نيستند ؟ » بيچاره در پاسخ آه سردى كشيد و گفت : « برادر عزيز ، نصيحت نمودن بدين جهلا تكليف من نيست . پند دادن اينان تكليف علما و عقلاى شهر است . افسوس كه آن بىانصافان اينان را نصيحت نمىكنند ، سهل است ، بلكه خود دامن‌زن آتش اين فتنه‌اند ؛ زيرا كه خود ايشان نيز بعضى در طرف حيدريان و برخى در سمت نعمتيان هستند . مىخواهند كه به هواخواهى فريقين ، خودشان را طرف توجه عوام كالانعام كنند . به ويژه مرثيه‌خوانان بىانصاف محرك اين فتنه و مشوق اين جاهلان‌اند و چنان تخم اين خصومت را در مزارع قلوب جهلاى قوم پاشيده‌اند كه به تقرير نمىآيد . طرفين چنان
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 176 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو