كبريت و توتون مىخواهند و معطل مىكنند . هرگاه نزديك آيند نگذاريد جلو اسب را بگيرند . »
گفتم : « خوب ! »
ديدم اين سربازان هر دستهاى از ده [ تا ] دوازده لوله تفنگ را به يك الاغى بار كرده در نهايت بىنظمى مىآمدند و از دو طرف دسته به دسته ، جوقه به جوقه ، به باغات مردم ريخته جوال جوال ، دامن دامن ، انگور چيده مىآوردند . صاحبان باغ و مستحفظين محصولات نيز به حيرت در آنان مىنگريستند و احدى را مجال نبود كه بپرسند اين چون و آن چرا . بلى :
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى * برآورند غلامانش آن درخت از بيخ
به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد * زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ
چاپاردار [ چارپادار ] گفت : « ديدى ؟ اينان دزدند ! از اهالى اين حوالى هر كدام مايل دزدى و دغلى است مىرود سرباز و يا توپچى مىشود ، چونكه آن وقت از نسق معافاند . هرگاه در [ حين ] دزدى و جيببرى هم بگيرند باز چون ديگرانش دست نمىبرند و پىاش نمىزنند . اين است كه در كمال آسودگى به غارت مال مردم مىپردازند . »
خلاصه ، از آنجا به سلامت گذشته نزديك شام به كنار درياچهء اروميه رسيديم .
كشتى حاضر بود . اما كشتى گفته نگذريم . قايق بزرگى را كه به معاونت پاروكشان حركت مىكند نام كشتى داده براى حمل و نقل به آب انداختهاند . نقليات هم عبارت از گندم و گوسفند است كه از اين طرف به آنطرف نقل مىدهند . گويا اين كشتىها را هم پنجاه شصت سال پيش از اين ملك قاسم ميرزاى مرحوم ، والى اروميه كه از شاهزادگان با علم و اطلاع ايران بود ، ساخته براى تسهيل نقليات به آب انداخته است كه به همان طرز و ساخت نخستين روز باقى هستند . در ميان اين درياچه ، جزيرهاى هست كه شاهزادهء مرحوم مختصر عمارتى نيز در آنجا دارد . جزيره را به اصطلاح تركى « آدا » مىگويند .
دور نيست كه در آن جزيره بعض معادن هم پيدا شود ، اما يقين است كه تاكنون هيچكس بدان خيال نيفتاده و در پى جستوجوى آنچنان چيزى برنيامده است . حكومت ايران ابدا به امثال اين كارها كه سبب احياى ملك و ملت است اعتنا ندارد . كيست كه اوقات عزيز خود را به اميد يافتن معدن صرف كاوش زمين كند ؟ جنگل مازندران را - كه در عالم نظيرش كمتر يافته مىشود - در مقابل اندك وجهى به دست غولان خارجه سپردهاند كه به تيشهء بيداد زير و زبر كنند . احدى نيست كه در پى استخلاص آن گنج