آيين زردشت و نصارا و مزدك و ملاحده ، كه خميرمايهء آن نيز رياستطلبى و بىدينى و اباحه است . در مملكت ايتالى ، هيكل « كولومب » ، كاشف امريك ، را از روى ريخته در بسيارى از شهرها در نهايت احترام گذاشته و در زير آن « هيكل قدس » نوشتهاند كه مردم آن را رب النوع وطنپرستى دانسته از آنرو ستايش مىكنند . اين آقا ، يعنى رئيس بابيان ، نيز به جهت خراب كردن وطن خود و ريختن خون هموطنان خود ، اين عنوان بلند را بر خود بسته و در گوشهاى از خاك بيگانه نشسته است ؛ همهروزه ، نقود هموطنان سادهلوح را به هزار گونه مكر و شيد ، به نام صدقات و نذور ، گرفته به عنوان جزيه به مأمورين جزء دولت بيگانه ايثار مىكند تا بلكه بتواند نفسى آسوده كشد . « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ! » اين شخص عزيز به بافتن چند كلمهء عربى مسجع و مقفا به همديگر ، آنها را از كتب منزلهء سماويه پنداشته خود را مهبط آنها مىشمارد . بيچاره غافل از اينكه :
نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آيين سرورى داند
بارى ، اينها همه دليل بدبختى ايران و ايرانيان است . در مصر ، همهروزه از وضع حالات ايشان تفصيلها مىشنوم . اين بيچاره در جايى مثل « عكا » خود ساعتى به اطمينان قلب نمىگذراند . هر وقت كه تبدلاتى در مأمورين آنجا به وقوع رسيد يا حاكم تازه وارد شد تا چندى اينان آرام ندارند تا اينكه به تقديم هدايا و تعارفات آنان را بر خود رام كنند .
اگر از دادن رشوه و تعارف اندكى خوددارى نمايند به هر نحو ديگرى كه دست دهد ، نامى گذاشته به عنف مىگيرند . هرچند كه در ظاهر « شيخ الاعجام » مىنامند ، ولى در باطن مىدانند كه چه مسلكى در پيش دارد . چون مايهء مداخل مأمورين است لهذا پردهدرى نمىكنند .
گرچه ذكر اين تفاصيل از موضوع اين سياحتنامه خارج بود و مرا با دين و مذهب كسى كارى نيست ، داناى ضماير خداست .
گر جملهء كاينات كافر گردد * بر دامن كبرياش ننشيند گرد
اما درد بىدرمان وطنپرستى بر اين ام واداشت كه چرا خواص هموطنان ما به سبب تسويلات نفسانى و حب رياست مشتى مردمان بىتميز - كه دست از پاى نمىشناسند - مايهء اينچنين تفرقه در ميان ملت باشند ؟ واضح است كه سبب تمامى اين اوضاع ناملايم غفلت حكام و علماى مملكت است .
بارى ، دلم از گشت و گذار مراغه سير شد . وضع پريشان آنجا بيشتر پريشانم كرد .
حالت مردم شهر را - چنانكه گفتيم - از دنيا به همان قوت شبانهروزى قانعاند .