اينهمه خرابكارىها همانا بيكارى و بيعارى و عدم علم و آگاهى است . هرگاه شخص لقمهاى نان و اندكى علم داشته باشد ابدا پى اين جماعت - كه مقصودشان آباد كردن خود و خراب نمودن عالمى است - نمىرود . در اين باب تعديات بعضى از حكام بىمروت و ظالمان عالمنما ، يعنى عالمان بىعمل و بدنام كنندگان نكونامى چند ، نيز خيلى دخيل است .
چنانكه معلوم است رئيس اين طايفه به خيال زنده كردن كيش « ملاحدهء الموت » افتاده ظلم حكام و بىخبرى و بىعملى اهالى كه تابع موهوماتاند نيز مؤيد مقصود او گرديده در آغاز كار به پارهاى دعوىهاى عوامپسند به دعوت مردم برخاسته ، پس از آنكه سرها در آن سودا از تنها برافتاد و خانمانها بر باد رفت ، بىشرمانه پاى به پلهء بالاتر از اول گذاشته چون گوسالهء سامرى بانگ
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ! »
زدن گرفت . بدبخت ، محض راحتى نفس شوم خود و خصومت بعضى از ظلمه ، چشم از وطن و حب وطن و حقوق هموطنان پوشيده سنگ تفرقه بزرگى به ميان انداخت ؛ از فرط حرص رياستطلبى ، پريشانى اهالى مملكتى را - كه موطن خود و مدفن نياكانش بود - سبب جمعيت خاطر ناپاك خود پنداشته خوى دژخيمى پيش گرفت و به سوختن هموطنان در آتشى كه خود افروخته بود شادمانى كردن آغاز گرفت و با خايهء پرباد ، كه هميشه از رنج آن در عذاب و از معالجهاش درمانده بود ، به دعوى آفريدگارى برخاست و با آن هيكل منحوس كه ديو را از ديدارش نفرت بود عنوان « جمال مبارك » بر خود بست .
عجبتر از همه آنكه از مردمان موثوق الكلام شنيده شد در مقام تفاخر به خواص تابعان خود مىگفت كه : « من در ايران رنگى به كار برده بازى شگفتى پيش گرفتم كه در هر حالت برد و باخت ، بازى را بردهام ؛ « من گرو بردم اگر جفت و اگر طاق آيد » ، زيرا كه ناصر الدين شاه ايرانيان را به جرم بابى بودن مىكشد و چنان خيال مىكند كه بابى كشته ؛ حال آنكه ايرانى كشته است و از متروكات آن باز چيزى به ما عايد است .
« خداى را ، به قساوت قلب بنگريد ! اين نامرد گويا خود از مردم آمريك و يا آفريك است . گويا خميرهء او از آتش اكثر است و ساير ايرانيان از خاكاند . هموطنان خود را به كشتن مىدهد و بدان حركت وحشتآميز خود تفاخر هم مىكند .
در كتب مذهبى او ، هرگاه شخص به ديدهء امعان نگرد ، به جز از چند الفاظ مغلقهء عربيه و فارسيه مانند « امر اعظم ، قلم عز ، جمال قدم ، هياكل مقدسه ، اغصان افنان ، غصن اعظم » و امثال اينها چيزى ديگر نيست . در احكام نيز با اينكه تاكنون چندين بار به فساد آنها آگاهى يافته تغيير دادهاند ، باز امروز مىبينيم كه مخلوطى است از