كشتىگيرى و در سمت ديگر انواع بازىهاست . تمام مردم شهر مشغول عيش و نشاطاند . خلاصه ، منظرهء بسيار نيكو و غريبى بود . از پيش هر دسته كه مىگذشتيم به ياران ما تعارف مىكردند كه « بسم الله بفرماييد ! » ايشان هم به جواب « سلامت باشيد ! » اكتفا كرده مىگذشتند . اما زياده بر سيصد جا اين تكليف و تعارف از طرفين شد - گويا عادت مملكت بر اين بوده است . بههرحال پس از طى اين عقبات رسيديم به لب حوض كوچكى كه جمعى هم در آنجا نشسته بودند . چون ما را ديدند برخاسته به يگانگى سلام دادند . معلوم شد كه اين دسته رفقاى ميزبانان ما هستند . جواب سلام را داده نشستيم . ما را به ياران معرفى كردند . تعارفات رسميه از طرفين به عمل آمد .
از بنده پرسيدند : « كجايى هستيد ؟ »
گفتم : « ايرانى ، ولى در خارج وطن مسكن داريم . »
گفتند : « در آن صفحات نيز همچنان جاى باصفايى هست ؟ مردمانش نيز ذوق و صفايى از اين قبيل دارند ؟ »
گفتم : « نه ! در آن صفحات طبيب بسيار است اينگونه دردها را زود معالجه مىكنند . »
يكى تعجبكنان گفت : « چهطور ؟ »
گفتم : « بلى ! در آن صفحات اينگونه دردها نيست . »
گفت : « مگر ما بيماريم ؟ »
گفتم : « بلى ! اين حالت نوعى از جنون است . »
ديدم كه اوقات بعضى از ايشان تلخ شد . گفتم : « آقا جان ! هرچه از من ديده و بشنويد به لطف درگذريد من غريب هستم يا اينكه به انصاف جواب بدهيد . ديروز من به شهر شما وارد شدم ، ديدم در نزديكى شهر از گرفتاران درد جذام قريهاى تشكيل شده است .
حالت مسكنت آنان را همه ديدهايد كه از ديدن آن من به خدا پناه مىبرم . معلوم است كه اينان اهل وطن و برادران دينى شما هستند . پس شما را لازم بود كه اول براى معالجه و پرستارى آنان - كه در دورهء اول علاجش سهل است - مريضخانه بنا نماييد كه آن برادران و هموطنان خودتان در آنجا معالجه شده بدان حالت پريشانى مانند وحوش بيابانى در بن غارها و پايهء كوهها زيست نكنند . من درست حساب مىكنم در اين لبجوى كه براى خودتان تفرجگاه قرار دادهايد اقلا سه هزار جمعيت هست و روى هم رفته هر كدامى از اينان نيز امروز دستكم يك قران خرج دارند كه جمع آن سيصد تومان مىشود . اين مبلغ در ظرف شش ماه ايام بهار و تابستان كه شما هر هفته مشغول عيش و نشاطايد به شش هفت هزار تومان سر مىزند كه محو و تلف مىشود . عجب است كه از اين اسراف و
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٦٥