تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
پس فردا داروغه است . اما مدير پوليس نمىدانم چه چيز است ؟ » گفتم : « خيلى خوب . وجه اجاره را از كجا مىدهد ؟ » گفت : « از هر دكان ماهى يك قران به نام اجرت عسس مىگيرد ولى از اين يكى چندان مداخل حاصل نمىشود . اصل مداخل از دعواچى و تاجرزادگان است كه هر شبى يكى دو تن را به تهمت جنده‌بازى و عرق‌خورى گرفته و از هر كدام چهل پنجاه تومان به عنوان جريمه اخذ مىكنند . داروغه محبس مخصوص باكند و زنجير دارد ، غالبا با شكنجه هم پول مىگيرد . » يوسف عمو ديگر خوددارى نكرده گفت : « عموجان بس است ! سر صحبت را به جاى ديگر برگردانيد . » به من هم گفت : « سركار بيك ! هرچه مىخواهم به شما چيزى نگويم باز نمىتوانم صبر كنم . نور ديدهء من ! لامحاله در ميان اين وادىها و بيابان‌ها با امثال آن راهداران از اين مقوله‌ها صحبت مكن ! مىترسم از آن مردمان بىتربيت در حق تو بىاحترامى به وقوع رسد . آن وقت كيست كه از ما حمايت كند و به داد ما رسد ؟ آخر اين مملكت ناظم الملك‌ها ، ناظم السلطنه‌ها ، ناظم الاياله‌ها دارد . انتظام امور ولايت‌ها به عهدهء ايشان است . به ما چه ؟ از اعتراض شما و منازعهء شما چه حاصل تواند شد ؟ » گفتم : « يوسف عمو حق داريد ، من هم مىدانم . اما چه بكنم نمىتوانم ساكت بنشينم و اين‌همه ناملايمات را نديده انگارم . تو مىخواهى لبان و زبان به هم بدوز ! چه چاره كنم ؟ » بعد از طى هشت ساعت راه ، خودمان را به هر نحوى كه بود به بالاى « تپهء الله اكبر » رسانيديم . از آن‌جا شهر مراغه نمايان است . از بالا سرازير شديم . ديدم پنج شش نفر در سر راه نشسته گدايى مىكنند ولى چشم‌ها و دهانشان همه كج و معوج و دماغ و لب‌هايشان ريخته به طورى كه - پناه بر خدا ! - آدمى نمىتواند به رويشان نگاه كند . چيزى داده گذشتيم و از جلودار پرسيدم كه : « اينان چه كسان‌اند و در اين‌جا چه مىكنند ؟ » گفت : « به ناخوشى جذام گرفتارند . در هرجا از مساكن خودشان ، به جهت ناخوشى [ كه ] به ديگران سرايت نكند ، رانده در اين‌جا سكنا داده‌اند . » اشاره به دامنهء تپه كرد . مختصر دهكده‌اى ديدم . گفت : « تمامى سكنهء اين‌جا جذامى هستند . در ميانشان مردمان توانگر و صاحب املاك نيز مىباشند . آنان كه فقيرند همه‌روزه به نوبت پنج شش نفر در اين‌جا نشسته از
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 162 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو