گفتم كه : « ساكت باش ، به رضاى خدا خاموش باش ، كه اين دردها براى من بس است ! »
اجمال سياحت اردبيل
در اين ولايت ، اهالى مشغول ملابازى است . در هر دكان و خانه صحبت از فلان مجتهد و فلان شيخ الاسلام و پيشنماز است و بعضى هم به صحبت گاوميشان جنگى سرگرماند . يكى مىگفت : « سبب مغلوبى گاوميش آقا آن بود كه هنگام كله زدن ، آفتاب به سوى او مىتابيد . » از اين قبيل مهملات . ابدا از دنيا و آخرت خبر ندارند ، از منافع تزييد ثروت عمومى و علم معيشت و حب وطن بالمره غافلاند .
« مردهاند ولى زنده ، زندهاند ولى مرده . »
يك نفر چاپاردار و ما ، دو نفرى ، سواره عازم شهر مراغه شديم . هوا خيلى سرد است .
طرف غروب به قريهء « نر » - كه در اين طرف « كتل ساين » واقع است - رسيديم . كمكم برف مىباريد . به در خانهء يكى از دهاتيان آمده منزل خواستيم . در سكوى طويلهء منزل نشان دادند .
گفتم : « در اينجا با حيوانات زيستن مشكل است ، يك اتاق به ما بدهيد . پول كرايه هر چه خواهيد مىدهم . »
گفت « غير از اين جايى نداريم . »
ناچار در آنجا منزل كرديم . جلودار در آفتابه قدرى آب جوشانيد . چايى درست كرده ، خورديم . يك مرغى هم پخته شام كرديم . برف تا صبح باريد . زياده بر نيم ذرع بلندى پيدا كرده بود . چون در مصر ، روى برف را نديده بودم ، در ايران هم نخستين بار بود كه بارش برف را ديدم ، خيلى تعجب كردم . راهها همه بسته بود . آن روز را مانديم .
شب خبر آوردند كه در سر « كتل » كاروانيان از شدت بارش برف گذرگاه پيدا نكرده ، مال التجاره را ريخته برگشتهاند . دو نفر از كاروانيان و ده بيست رأس حيوان زير برف مانده ، مردهاند .
بارى ، به اميد گشايش هوا چهارده روز تمام در آن سكوى طويله با حيواناتى - كه معلوم است - جليس و هم منزل بوديم . از شرح كمال دلتنگى كه در آن مدت به ما وارد شد زبان و بيانم عاجز و قاصر است و به اندك ملاحظهاى مطالعهكنندگان محترم خود خواهند دريافت كه بر ما چه گذشته ؛ زيرا شخصى كه ابدا برف و سرما نديده و در