جلودار گفت : « اينجا محل اقامت راهداران گمرك مراغه است . بايد در اينجا اسبان را آب و جو بدهيم و خودمان هم تا دو ساعت استراحت كرده بعد حركت كنيم . »
ما هم در لب جويى پايين آمده نشستيم . ديدم از يك كلبهء محقرى - كه در آن نزديك بود - سه نفر بيرون شده نزد ما رسيدند . سلام داده نشستند . معلوم گرديد كه اينان راهداراناند . چيزى نگذشته بود كه ديديم از طرف مراغه نيز كاروان شترى بدانجا رسيد . راهداران ساربان را صدا كرده گفتند : « كو « پته » ؟ نشان بده ! » . شتربان از بغل خود پارچه كاغذى درآورد ، به اندازه سه انگشت عرض و پنج انگشت طول ، به دست يكى از راهداران داد . دقت كردم كه مردكهء راهدار كاغذ را نمىخواند ولى در پشت كاغذ پارهاى اشكال هست آنها را مىشمارد . تعجب كردم . بعد به خاطرم آمد مضمونى كه در حق مردمان بىسواد مىگويند كه « فلانى سفيدى كاغذ را مىخواند نه سياهى آن را . »
گفتم : « همشهرى ! آن تذكره را التفات كنيد من هم ببينم چه نوشتهاند ! »
گفت : « اين تذكره نيست پته است » .
گفتم : « پته باشد ، عيب ندارد . »
داد ، گرفته خواندم . مضمونش اين بود كه : « موازى چهل و سه بار خشكبار از مال فلان كس مرخص است ، مزاحم نشويد ! » و در پشت كاغذ نيز چهل و سه عدد از اين شكل حلقهوارى ( 0000 ) علامت گذاشته بودند . پس معلوم شد كه هيچكدام از اين سه نفر مأمورين گمرك سواد ندارند . اين معنى موجب مزيد حيرت من شد . خواستم سخنى بگويم ، يوسف عمو سوگند داد كه « حرف نزن ! » . بيچاره مىترسيد كه حرف بدى در ميان ردوبدل شده سبب ظهور منازعه و بىاحترامى در حق من بشود .
خلاصه ، به خاطر يوسف عمو لب از سخن فروبسته به راه افتاديم . در اثناى راه از جلودار پرسيدم كه : « مدير گمرك اين مردمان بىسواد را چرا به خدمت گماشته است ، دولت چهگونه بدين امر بىقاعده راضى مىشود ؟ »
گفت : « گمرك دخلى به دولت دارد . مدير اجاره كرده هركس را دلش خواست مأمور مىكند . گذشته از آن در مملكت ما همهء شعبات كارها به اجاره است ، مثل گمركات و داروغگى ولايات و غيره . بسا مىشوند كه خود اين اجارهداران بىسواد مىشنوند يك نفر نويسنده به اجرت گرفته كارشان را از پيش مىبرند و هر كدام صاحب چوب و فلك هستند و در امر زد و كوب رعيت مختار . تنها از وجه اجاره مسئولاند و بس » .
گفتم : « بابا تو عقلت را باختهاى ! مديرى پوليس هم به اجاره مىشود ؟ »
گفت : « به جان عزيزت ! فردا در اردبيل هركس يكصد تومان به وجه اجاره افزود او
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٦١