تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
مسافرت هميشه در نمرهء اول واپورها و راه‌هاى آهن بنشيند و منزلش نيز در بهترين مهمانخانه‌هاى ممالك متمدنه باشد معلوم است كه از اقامت ناچارى چهارده روزه در همچنان جايى تا چه پايه دلتنگ خواهد شد . هرگاه در ميان اردبيل و مراغه راه‌آهن باشد ، زياده بر شش هفت ساعت اين مسافرت طول نخواهد كشيد ، آن‌هم در نهايت راحت . افسوس كه نيست و نخواهد شد . بارى ، پس از چهارده روز مصاحبت با دواب ، از آن طرف كاروان رسيد و خبر دادند كه راه باز شده گذشتن از « كتل » ممكن است . فورا سوار شده به راه افتاديم . به پاى « كتل » رسيده ، در طى فراز و نشيب آن زحمتى كه بر ما روى داد به تقرير نمىآيد . ايرانيان بيچاره بدين شدايد سفر عادت كرده‌اند . از ملل خارجه هركس را گذر بدان راه‌ها افتد ، هرآينه بر سختى جان ايرانيان و غفلت دولت و بزرگان مملكت تعجب خواهند نمود . چنان‌كه معلوم است ، امروز در كرهء زمين همه‌جا راه‌هاى آهن ساخته و پرداخته‌اند ؛ زنگيان حبش و سودان ، وحشيان آفريك از منافع آن بهره مىبرند . تنها ايرانيان بدبخت از اين نعمت محروم مانده‌اند . گيرم كه دولت و ملت خود اقتدار آن را ندارند . چرا بسيار كومپانىهاى بىغرض نمىدهند و بندگان خدا را از مشقت پيمودن اين‌همه راه‌هاى صعب المرور خلاص نمىكند و همه ساله حيات جمعى از ابناى وطن را از مهالك اين مسافرت‌ها محافظت نمىنمايند ؟ به خداى مىتوان گفت كه امروز در هيچ نقطه‌اى از نقاط عالم حيات ضعفاى ملت تا اين پايه خوار نيست . همين‌قدر مىگويند كه ديروز در سر فلان كوه يا پايان فلان دره ، قافله‌اى در زير برف مانده ده نفر از كاروانيان و بيست رأس از دواب باركش تلف شده است . ديگر حساب نمىكنند كه هر كدام از اين ده نفر را نيز پنج شش نفر اولاد و عيال هست . هيچ‌كس را دل بر حال آنان نمىسوزد ، مگر باقىماندگان ايشان . تلف شدن دواب نيز معلوم است كه سبب كاهش ثروت مملكت است . حالا تصور بايد كرد كه اين بارش برف و بسته شدن راه‌ها بىموقع و بىهنگام بود ، زيرا كه هنوز زمستان نرسيده بود كه چهارده روز سبب تأخير ما شد . ديگر از مسافرت ايام زمستان پناه بر خدا ! خلاصه ، با هزاران زحمت و مشقت در ظرف شش ساعت خودمان را به سر « كتل ساين » رسانيديم . پنج ساعت نيز سرازير ، گاه پياده و گاه سواره ، راه پيموده به منزلگاه وارد شديم . اين منزل از مضافات قصبهء « سراب » است . قصبهء مذكور داراى دهات بسيار معتبر و حاصلخيز است اما آب و هواى اين منزلگاه خيلى بد بود . از آن‌جا نيز پس از اندكى استراحت به راه افتاده ، روز سوم به منزل « صاريقيه » نام رسيديم .