ببين كه آن مذهب و دولت متين را ناكسان اخلاف تا چه پايه خوار و بىاعتبار كردهاند . از علماى اثنا عشريه تنها اسمى باقى است . همه در پى كسب ثروت و سامان و تحصيل رياست و سياستاند . احدى در صدد ترويج شريعت پيغمبر نيست . عمدهء مشاغلشان محض ملاحظهء تكثير صداى نعلين ، مداخله به كارهاى حكومتى است ؛ خواه حق و خواه ناحق . هيچيك از ايشان در خيال تزييد رونق شكوه آن آيين پاك - كه تو احيا فرمودى - نيست ؛ نخستين مقاصدشان اين است كه به هر وسيلهاى باشد پيش از همهچيز هركدام پنج شش پارچه دهات حاصلخيز به چنگ بياورند . آنگاه به فراغت خاطر به هر سوى بتازند و براى يك دعوا به دست مدعى و مدعى عليه چندين احكام ناسخ و منسوخ بدهند و براى آبادى خانهء خودشان خانهء هر دو را خراب كنند . احكام لا يتغير شريعت پاك را نيز مشوب و ممل به غرض و وسيلهء جلب منفعت غيرمشروعه سازند و به جاى اصلاح حال مسلمانان به افساد آن پردازند و در عرصهء گيتى مصداق « اذا فسد العالم فسد العالم » را ظاهر كنند . »
بارى ، پى از اين خيالات جگرسوز آمديم به مقبرهء جنت مكان شاه طهماسب اول . در اينجا هم پس از فاتحه و طلب آمرزش در حق آن پادشاه ديندار گردشكنان آمديم به « چينىخانه » كه به عنوان نذر از هر طرف بدان بقعه وقف كردهاند . واقعا خيلى نقل داشت . در آن دايره از بس ظروف گرانبهاى چينى از هر سوى چيدهاند كه ديده از تماشاى آنها سير نمىشد . اما جاى بسيارى از ظروف خالى بود . گفتند اينها در استيلاى روس به يغما رفته . در حقيقت اين واقعهء تاريخى است . به خاطرم آمد . از اين رهگذر خيلى افسرده خاطر گشتم . چون ذكر تفصيل آن بسيار ملالانگيز و اندوهخيز است از نقل و بيانش صرفنظر كردم . اين مقبره و مسجد بسيار باشكوهى كه در جنب اوست با مخارج گزاف ساخته و پرداخته شده ولى چنانچه شايد و بايد به حفظ آنها همت نكردهاند . محتاج تعمير است . مىگويند موقوفات زيادى دارد ولى معلوم نيست كه كدامين نامرد خدا نترس مىبرد و مىخورد . در ايران از اين عمل موقوفات اسمى باقى است .
پس التماس كرديم ، در خزانهء مقبره را بازكردند . لوحهاى به خط مبارك حضرت امير المؤمنين اسد الله الغالب على بن ابى طالب - عليه السلام - ديدم كه به خط كوفى در پايان لوحه مرقوم بود « كتبة على بن ابو طالب » و لوحهء ديگر نيز به خط مبارك حضرت امام حسن - عليه السلام - زيارت شد كه در آخر آن هم « كتبة حسن بن على » مرقوم بود .
هر دو را زيارت كرده ، بوسيده و بر مردمك ديده نهاديم ، دل و ديده را از زيارت آن دو
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٥٠