تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
طريق كه از نياكان خودشان ديده‌اند راه مىروند . در تمام طهران يك كومپانى و شراكت براى ترويج امتعه و محصولات مملكت تشكيل نيافته ، با اين‌كه چند تن صاحب سرمايهء كافى هم هستند ولى به همديگر امنيت ندارند . حتى در معاملات نيز با همديگر خيلى به احتياط حركت مىكنند و همه در آن خيال است كه به ديگرى پاى بزنند . مانند دولتين انگليس و روس چشمشان هميشه به حركات و كردار همديگر معطوف است . اصناف و كسبه هم در قيل و قال پول سياه : امروز هفتاد شاهى ، يك قران . فردا هشتاد شاهى ؛ فقرا در فكر تدارك نان : امروز يك من دو قران ، فردا سه قران . سفراى دو دولت بزرگ همسايه نيز در پى ترويج مقاصد پولتيكى خودشان . هيچ‌كس را پرواى وطن و از حب او اثرى در ظاهر و باطن نيست . همگى قاصر العقل و ناقص الايمان ، « مرده‌اند ولى زنده ، زنده‌اند ولى مرده » . بارى ، كالسكهء ما رو به قزوين در تك‌وپو درآمد . از رفيق راه پرسيدم : « اسم شريف شما ؟ » گفت : « حاجى غلامرضا . » او هم از من پرسيد . گفتم : « ابراهيم . » گفتم : « كجايى هستيد ؟ » گفت : « قزوينى . » ديدم خوب است ، رفيق ما به راه بلد است ، اين راه از طهران تا قزوين خيلى تعريف دارد ؛ راه همه‌جا راست و مسطح و منزل‌ها خوب و آراسته . در حقيقت مىتوان گفت كه بهترين راه‌هاى ايران است - يعنى غير از اين راهى نيست . حاجى غلامرضا دهات عرض راه و ايستگاه‌ها را يكان‌يكان به ما تعريف مىكند . در هر منزل به ورود ، اسب‌ها را عوض كرده ما را معطل نمىكنند . يك شب ، در ميان راه منزل كرديم . هرگونه اسباب راحتى براى مسافرين مهياست . به رسيدن ما سماور آوردند . چاى دم كرديم . خدمتكاران به قاعده سؤال و جواب مىكنند . بعد از نماز صبح اسبان را بستند ، سوار شده به راه افتاديم . قريب نماز شام به قزوين رسيديم . از حاجى پرسيدم : « در كدامين كاروانسرا منزل كنيم بهتر است ؟ » گفت : « در اول شهر مهمانخانه‌اى هست . آن‌جا براى شما خوب و مناسب است . اگر در آن‌جا منزل كنيد راحت مىشويد . »